کتاب مقدمه‌ای بر موضوعات شناختی

کتاب مقدمه‌ای بر موضوعات شناختی

(فرآیندهای ذهنی مبتنی بر پژوهش‌های مغز و روانشناسی)

تألیف:ابراهیم برزکار (فیزیوتراپیست-کارشناس ارشد روانشناسی)

کتاب مقدمه‌ای بر موضوعات شناختی
(فرآیندهای ذهنی مبتنی بر پژوهش‌های مغز و روانشناسی)

تهیه کتاب:

تهیه فایل کتاب مقدمه‌ای بر موضوعات شناختی
(فرآیندهای ذهنی مبتنی بر پژوهش‌های مغز و روانشناسی)

قیمت فایل: صد هزار تومان

شماره کارت: 8635-6679-9974-6037 بنام ابراهیم برزکار (بانک ملی)

پس از واریز مبلغ پرداختی، ارسال فایل کتاب در همان روز انجام می شود

ایمیل نویسنده: ebrahimbarzkar@gmail.com

ارتباط از طریق تلگرام: https://t.me/e_barzkar

ابراهیم برزکار (فیزیوتراپیست-کارشناس ارشد روانشناسی)

فصل های کتاب :

این کتاب که به بررسی شناخت و مهم‌ترین موضوعات شناختی می‌پردازد شامل سیزده فصل به ترتیب زیر است:

فصل اول: شناخت و علوم معاصر

فصل دوم: هوشیاری

فصل سوم: ادراک

فصل چهارم: توجه

فصل پنجم: هوش

فصل ششم: هوش هیجانی

فصل هفتم: هوش مصنوعی

فصل هشتم: حافظه

فصل نهم: یادگیری

فصل دهم: تفکر

فصل یازدهم: تصمیم‌گیری و حل مسئله

فصل دوازدهم: زبان

فصل سیزدهم: عملکردهای اجرایی مغز

در این کتاب، موضوعات شناختی بیشتر از دیدگاه علوم شناختی، روانشناسی شناختی، علوم اعصاب و علوم اعصاب شناختی مورد بررسی قرار می‌گیرند.

مطالب مرتبط

معرفی کتاب من

لیست وبلاگ های رسمی من

  • فیزیوتراپی
  • اخلاق حرفه ای فیزیوتراپی
  • فیزیوتراپی شناختی (Cognitive physiotherapy)
  • روانشناسی
  • دستگاه عصبی عضلانی اسکلتی
  • شانه و اختلالات آن
  • ستون فقرات و اختلالات آن
  • زانو و اختلالات آن
  • سیستم عصبی و اختلالات آن

ویدیوها در آپارات

فرآیندهای شناختی (Cognitive processes)

فرآیندهای ذهنی (شناختی)

فرآیندهای ذهنی به کارکردهای ذهن اشاره دارد و اصطلاحی است جهت توصیف عملکردهای شناختی (Cognitive functions).

عملکردهای شناختی (ذهنی) در بسیاری از علوم به خصوص علوم اعصاب (Neuroscience)، علوم شناختی (Cognitive science) و روانشناسی شناختی (Cognitive psychology) مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد.

برخی از موارد مهم فرآیندهای شناختی (ذهنی) شامل موارد زیر است:

-ادراک (Perception)

-توجه (Attention)

-هوشیاری (Consciousness)

-حافظه (Memory)

-هوش (Intelligence)

-زبان (Language)

-خلاقیت (Creativity)

-حل مسئله (Problem solving)

-یادگیری (Learning)

-قضاوت (Judgement)

-تصور (Imagination)

-تصمیم گیری (Decision making)

-استدلال (Reasoning)

اگرچه مباحث شناختی می توانند به صورت مجزا مورد بررسی قرار گیرند ولی معمولا این فرآیندها در ارتباط با یکدیگر هستند.

نکته دیگری که که لازم است در اینجا مطرح گردد این است که حتی برخی از موضوعاتی چون انگیزش (Motivation) و هیجان (Emotion) نیز در ارتباط با فرآیندهای ذهنی یا کارکردهای شناختی هستند. موردی که در این ارتباط می توان ذکر کرد این است که مثلا خلاقیت افراد معمولا تحت تاثیر عوامل انگیزشی (Motivational) است.

مثلث شناخت، احساس و رفتار

از دیدگاه شناختی، شناخت عامل احساس و احساس در ایجاد رفتار نقش دارد. همچنین رفتاری که فرد بروز می دهد نیز بر شناخت و احساسش اثرگذار است.

بر اساس رویکرد شناختی (Cognitive approach) و مدل پردازش اطلاعات (Information processing model)، عوامل شناختی چون ادراک، توجه، یادگیری، زبان، انگیزش و هوش نقش بسیار مهمی در رفتار (Behaviour) یا عملکرد (Function) افراد در موقعیت های مختلف دارند.

نویسنده: فیزیوتراپیست ابراهیم برزکار

*استفاده از مطالب فقط درصورت ذکر منبع وبلاگ یا لینک آن مجاز است.

کتاب مقدمه‌ای بر موضوعات شناختی

(فرآیندهای ذهنی مبتنی بر پژوهش‌های مغز و روانشناسی)

تألیف:ابراهیم برزکار

تهیه کتاب:

تهیه فایل کتاب مقدمه‌ای بر موضوعات شناختی
(فرآیندهای ذهنی مبتنی بر پژوهش‌های مغز و روانشناسی)

قیمت فایل: صد هزار تومان

شماره کارت: 8635-6679-9974-6037 بنام ابراهیم برزکار (بانک ملی)

پس از واریز مبلغ پرداختی، ارسال فایل کتاب در همان روز انجام می شود

ایمیل نویسنده: ebrahimbarzkar@gmail.com

ارتباط از طریق تلگرام: https://t.me/e_barzkar

ابراهیم برزکار (فیزیوتراپیست-کارشناس ارشد روانشناسی)

فصل های کتاب :

این کتاب که به بررسی شناخت و مهم‌ترین موضوعات شناختی می‌پردازد شامل سیزده فصل به ترتیب زیر است:

فصل اول: شناخت و علوم معاصر

فصل دوم: هوشیاری

فصل سوم: ادراک

فصل چهارم: توجه

فصل پنجم: هوش

فصل ششم: هوش هیجانی

فصل هفتم: هوش مصنوعی

فصل هشتم: حافظه

فصل نهم: یادگیری

فصل دهم: تفکر

فصل یازدهم: تصمیم‌گیری و حل مسئله

فصل دوازدهم: زبان

فصل سیزدهم: عملکردهای اجرایی مغز

در این کتاب، موضوعات شناختی بیشتر از دیدگاه علوم شناختی، روانشناسی شناختی، علوم اعصاب و علوم اعصاب شناختی مورد بررسی قرار می‌گیرند.

مطالب مرتبط

معرفی کتاب من

لیست وبلاگ های رسمی من

  • فیزیوتراپی
  • اخلاق حرفه ای فیزیوتراپی
  • فیزیوتراپی شناختی (Cognitive physiotherapy)
  • روانشناسی
  • دستگاه عصبی عضلانی اسکلتی
  • شانه و اختلالات آن
  • ستون فقرات و اختلالات آن
  • زانو و اختلالات آن
  • سیستم عصبی و اختلالات آن

ویدیوها در آپارات

تفکر و مهارت های آن

 

 

کتاب تفکر و مهارت های آن با رویکرد شناختی

 نویسنده: ابراهیم برزکار

چاپ اول: 1395

چاپ دوم: 1396

لینک مستقیم تهیه کتاب: اینجا

 

 

تهیه کتاب در تهران: تهران - میرداماد - میدان مادر - خ شاه نظری - خ مددکاران - دانشکده توانبخشی - واحد کتابفروشی. موسسه پگاه                  کد پستی: 1545913487

تلفن:        02122223566

فکس:      02122901956      

            لینک مستقیم تهیه کتاب: اینجا                

مدیریت: آقای محسنی           همراه: 09121208867

 

ایمیل نویسنده:         ebrahimbarzkar@gmail.com

ارتباط از طریق تلگرام: https://t.me/e_barzkar

فصل های کتاب شامل :

فصل اول : تفکر و انواع تفکر

فصل دوم : مهارت های تفکر

فصل سوم :تصمیم گیری و حل مسئله (تفکر در عمل)

فصل چهارم : علوم اعصاب شناختی و تفکر

فصل پنجم :ادراک و توجه

فصل ششم :حافظه

مطالب مرتبط

کتاب ساختار و عملکرد سیستم عصبی-عضلانی

لیست وبلاگ های رسمی من

  • فیزیوتراپی (همین وبلاگ)
  • اخلاق حرفه ای فیزیوتراپی
  • فیزیوتراپی شناختی (Cognitive physiotherapy)
  • روانشناسی
  • دستگاه عصبی عضلانی اسکلتی
  • شانه و اختلالات آن
  • ستون فقرات و اختلالات آن
  • زانو و اختلالات آن
  • سیستم عصبی و اختلالات آن

ویدیوها در آپارات

انگیزش و نظریه های انگیزش

انگیزش، یك مفهوم وسیع است. این مفهوم چندین واژه دیگر را كه توصیف‌كننده عوامل مؤثر در انرژی و هدایت رفتار ما است نظیر: نیازها، علایق، ارزش‌ها، گرایش‌ها، اشتیاق‌ها و مشوق‌ها را دربرمی‌گیرد.[1]

  انگیزش، از نظر لغوی اسم مصدر و به معنی ترغیب، انگیزیدن و انگیختن است. ولی از دیدگاه صاحبنظران عبارت است از: «حالت‌های درونی ارگانیسم كه موجب هدایت رفتار او به سوی هدفی خاص می‌شود». انگیزش، معمولا بر اثر دخالت یك انگیزه در انسان ایجاد می‌شود. انگیزه، اصطلاحی است كه با انگیزش مترادف است و بعضی این دو را یكی می‌دانند. تعریف انگیزه[2] عبارت است از: عامل درونی به وجود آورنده انگیزش. انگیزه نیز در لغت به معنی آنچه كه كسی را به كاری برانگیزد آمده است. انگیزه و انگیزش غالبا به صورت مترادف به كار می‌روند. با این حال، می‌توان انگیزه را دقیق‌تر از انگیزش دانست. به این صورت كه انگیزش را عامل كلی مولد رفتار، اما انگیزه را علت اختصاصی یك رفتار خاص به حساب آورد.
  پدیده انگیزش، غالبا به علل رفتار و تعبیر و تفسیر انسان از رفتارهای گوناگون توجه دارد. روان‌شناسان معتقدند، مسائل اساسی كه در روان‌شناسی انگیزش مطرح می‌شود، عبارتند از اینكه: چرا رفتار خاصی پدید می‌آید ؟ چرا رفتار هدفدار است؟ چرا رفتار معینی برای مدت زمانی طولانی ادامه می‌یابد؟[3]
  انگیزش، دلایل رفتار افراد را نشان می‌دهد و مشخص می‌كند كه چرا آنها به روشی خاص رفتار می‌كنند. رفتار دارای انگیزه، رفتاری همراه با انرژی، جهت‌دار و دنباله‌دار است.[4]
  اصطلاح انگیزش را می‌توان به عنوان عامل نیرو دهنده، هدایت‌كننده و نگهدارنده رفتار تعریف كرد. گیج و برلاینر(1984)، انگیزش را به موتور و فرمان اتومبیل تشبیه كرده‌اند. سیفرت(1992)، گفته است، انگیزش یك تمایل یا گرایش به عمل كردن به طریقی خاص است. او همچنین انگیزه را به صورت نیاز یا خواست ویژه‌ای كه انگیزش را موجب می‌شود، تعریف كرده است. فرانسوا(1997)، انگیزه را علت و دلیل رفتار می‌داند.
  از لحاظ پرورشی، انگیزش هم هدف است و هم وسیله. از اینرو، تمام برنامه‌های درسی كه برای آنها فعالیت‌های حوزه عاطفی در نظر گرفته شده است، دارای هدف‌های انگیزشی هستند. به عنوان وسیله، انگیزش مانند آمادگی ذهنی یا رفتارهای ورودی یك پیش‌نیاز یادگیری به حساب می‌آید و تأثیر آن بر یادگیری كاملا آشكار است.[5]
 
 
انواع انگیزش
  وقتی نظریه‌پردازان درباره انواع مختلف انگیزش صحبت می‌كنند، در واقع میان رفتار مشاهده‌شده و دلایل فرضی یا انگیزه‌هایی كه زیربنای رفتار هستند، پیوندهایی را برقرار می‌سازند، اما برخی از مهم‌ترین انواع انگیزش به نظر روان‌شناسان به قرار زیر است:
 
الف. فیزیولوژیكی – روان‌شناختی: در اساسی‌ترین یا پایه‌ای‌ترین سطح، ما می‌توانیم درباره نیازهای جسمی یا فیزیولوژیكی صحبت كنیم. نیازهای فیزیولوژیكی شامل غذا، آب، پوشاك و نیازهای جنسی است و نیازهای روان‌شناختی با فعالیت‌های ذهنی و اجتماعی ارتباط دارند كه برای برآورده شدن هر یك از نیازهای مطرح‌شده، یك انگیزش مفروض وجود دارد.
 
ب. صلاحیت[6]: وایت، مشاهده كرد كه كودكان در حال رشد، محیط خود را فعالانه كشف می‌كنند. وایت، احساس می‌كرد كه این رفتار اكتشافی ذاتی، نتیجه نیاز فرد به تأثیرگذاری بر محیطش است. این نیاز، به آنچه وایت، آن را انگیزش كارآیی[7]، انگیزش صلاحیت یا انگیزش تسلط نامیده، ارتباط دارد.
 
پ. پیوندجویی یا تعلق[8]: یكی دیگر از انگیزش‌های روان‌شناختی مهم، تمایل فرد به ایجاد وابستگی‌ها یا نیاز به پیوندجویی یا تعامل با دیگران است.[9]
 
 
نظریه‌های انگیزش
 
الف. نظریه‌های انسان‌گرایانه
  اگرچه نیازهای اساسی ما با سایر حیوانات مشترك است ولی نیازهای ما پیچیده‌تر هستند. بعد از اینكه نیازهای اساسی‌مان برآورده شد، به‌تدریج به وسیله سطوح بالاتر انگیزش، به فعالیت واداشته می‌شویم. نظریه‌پردازانی از قبیل مازلو[10] ریشه بسیاری از رفتارها را در انگیزه‌های درونی از قبیل خودآگاهی و تحقق توانایی‌های بالقوه خویش می‌داند. مازلو، سلسله مراتبی از نیازهای انسان را مطرح می‌سازد. بدین‌معنا كه قبل از رسیدن به نیازهای سطح بالاتر، ابتدا باید نیازهای سطح پایین یا نیازهای اساسی‌تر برآورده شود. سلسله مراتب نیازها براساس نظریه مازلو عبارتنداز: نیازهای فیزیولوژیكی، نیازهای ایمنی، نیازهای عشق و تعلق، نیاز به احترام از سوی خود و دیگران و نیاز به خودشكوفایی.
  سایر روان‌شناسان انسان‌گرا نیازهای دیگری را مطرح ساخته‌اند. راجرز(1961)، از نیاز به حرمت نفس[11] صحبت می‌كند. اره(1979)، نیز از نیاز به احترام اجتماعی سخن می‌گوید.[12]
 
ب. نظریه‌های شناختی و كارآمدی شخصی
  در نظریه‌های شناختی انگیزش، بر فرآیندهای تفكر كه در انگیزش فرد دخیل هستند، تأكید می‌شود. مفهوم كارآمدی شخصی[13] به وسیله بندورا(1968) مطرح شد و آن بخش از "خود" را توصیف می‌كند كه به‌طور مشخص با ارزیابی و برآورد ما از اثربخشی شخصی‌مان ارتباط دارد. چنین به دست آمده، دانش‌آموزانی كه اثربخشی خود را در تعلیم و تربیت، بالا ارزیابی می‌كنند یا سطح بالایی از كارآمدی تحصیلی را از خود ظاهر می‌سازند، در فعالیت‌های تحصیلی‌شان ثبات، تلاش، انگیزش و علایق درونی بیشتری از خود نشان می‌دهند. كارآمدی شخصی را می‌توان به دو جزء تقسیم كرد:
الف. قابلیت‌ها یا مهارت‌های لازم برای عملكرد موفقیت‌آمیز
ب. ارزیابی ما از توانایی‌ها یا كارآمدی شخصی خود در این قابلیت‌ها و مهارت‌ها.
 
  ادراك فرد از مهارت‌های واقعی لازم و توانایی او در زمینه این مهارت‌ها بسیار ذهنی است. بندورا، در توضیح ماهیت ذهنی بودن این ارزیابی‌ها، چهار عامل را كه بر ارزبابی‌های ما اثر می‌گذارد، مطرح ساخت:
 
یک. عامل فعالیتی یا عملی:[14] این عامل، از اعمال شخصی فرد ناشی می‌شود و ممكن است آن‌طور كه به نظر می‌رسد، درست نباشد، چرا كه موفقیت یا شكست فرد، تابع تفسیر یا اسناد شخصی وی است.
 
دو. عامل جانشین‌سازی:[15] این عامل توجه فرد به چگونگی مقایسه‌هایی است كه دیگران انجام می‌دهند. مهم‌ترین مقایسه یك دانش‌آموز، مقایسه خود با همسالان و همكلاسی‌هایش است.
 
سه. عامل تحریكی یا تشویق:[16] برای افرادی كه احساس می‌كنند در برخی از مهارت‌ها كفایت لازم را ندارند، اظهارنظر یا تشویق افراد مهم مانند والدین و معلمان می‌تواند در ذهن فرد جای گیرد و به عنوان عامل تشویق‌كننده‌ای عمل كند.
 
چهار. عامل عاطفی: شامل اشتیاق یا برانگیختگی عاطفی‌ست كه ما برای انجام یك تكلیف یا فعالیت نشان می‌دهیم. مقدار معینی از برانگیختگی می‌تواند به توجه زیادی منجر شود، اما سطوح برانگیختگی خیلی پایین یا بالا مانند ترس شدید، می‌تواند به ناتوانی و بی‌كفایتی فرد در انجام تكیف خود منجر شود.
 
پ. نظریه‌های رفتاری
  كاكس[17]، درباره انگیزش مربیانی كه می‌خواهند بهترین ورزشكاران را تربیت كنند، به انتشار مطالبی پرداخته است. او انگیزش را نیرویی سوق‌دهنده در نظر می‌گیرد كه می‌تواند تحت تأثیر اقدامات و تجارب مناسب محیط بیرونی قرار گیرد و به گونه‌ای هدفمند، تغییر یابد. از این نظر، عقاید و دیدگاه‌های وی را می‌توان در راستای تفكر رفتارگرایان قرار داد.
  كاكس، از انگیزش اولیه و ثانویه و نیز انگیزش مثبت و منفی سخن به میان می‌آورد. انگیزش  اولیه، از نفس عمل یا خود فعالیت ناشی می‌شود و انگیزش ثانویه نیز به هر نوع گرایش و رغبتی اطلاق می‌شود، به استثنای آنهایی كه مستقیما با پرداختن به خود فعالیت، ارتباط می‌یابند. علاوه بر این، كاكس اظهار می‌دارد كه پیچیدگی انگیزش از این واقعیت سرچشمه می‌گیرد كه منبع و منشأ هر دو نوع انگیزش اولیه و ثانویه می‌تواند مثبت یا منفی باشد.
 
ت. نظریه اسناد  
  واینر[18]، نظریه اسناد را مطرح ساخت كه به بررسی چگونگی تفسیر فرد از علل موفقیت‌ها و شكست‌هایش می‌پردازد. بر اساس این نظریه، تبیین‌هایی كه ما از موفقیت‌ها و شكست‌هایمان به دست می‌آوریم، انتظار موفقیت‌ها و شكست‌های آتی و متعاقب آن، انگیزش ما را در انجام دادن تكالیفی كه احتمال موفقیت یا شكست در آنها وجود دارد، تعیین می‌كند.
  نوع تفكر واینر بر پایه كارهای اولیه راتر[19] استوار است. راتر، مفهوم منبع كنترل را مطرح كرد. منبع كنترل، به عقاید و باورهای فرد درباره ارتباط میان رفتارهای وی و پاداش‌ها یا تنبیهات پیامد آن، اشاره كرد. فردی كه دارای منبع كنترل درونی است، نتایج و پیامدهای رفتار خود یا پاداش‌ها یا تنبیهات را نتیجه تلاش‌های شخصی خود می‌داند. چنین فردی، خود مسؤلیت آنچه را كه برایش اتفاق می‌افتد بر عهده می‌گیرد. در مقابل فردی كه از منبع كنترل بیرونی برخوردار است، نتایج و پیامدهای رفتار خود را حاصل بخت و اقبال، تقدیر، تصادف یا نتیجه اعمال دیگران می‌داند.[20]
 
ث. نظریه برانگیختگی
  اصطلاح برانگیختگی به حالت تهییج، توجه یا گوش‌به‌زنگ بودن اشاره می‌كند. برانگیختگی از معدود متغیرهای انگیزشی است كه برای آن شاخص‌های قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری فیزیولوژیكی وجود دارد. منابع اولیه برانگیختگی گیرنده‌های دور هستند، مانند اندام‌های شنوایی و بینایی، اما منابع دیگر تحریك از جمله فعالیت مغز نیز می‌تواند منجر به برانگیختگی شود.
هب[21]، رابطه بین سطح تحریك و كاركرد شناختی را در چارچوب نظریه برانگیختگی خود توضیح داده است. به باور هب، در صورتی یك محرك بیشترین اثر را دارد كه سطح بهینه برانگیختگی را تولید نماید. هنگامی كه سطح برانگیختگی بسیار پایین است، مانند زمانی كه ارگانیسم یا موجود زنده در خواب به سر می‌برد، اطلاعات رسیده به مغز نمی‌توانند مورد استفاده قرار گیرند. به همین منوال، وقتی كه سطح برانگیختگی بسیار بالاست، مقدار زیادی اطلاعات به وسیله كرتكس تحصیل می‌شوند و اغلب پاسخ‌های متناقض یا رفتار نامربوط را به دنبال می‌آورند. این بدان معنی است كه سطح برانگیختگی بهینه، نه خیلی زیاد است و نه خیلی كم.[22]
 
 
نقش انگیزش در رفتار و یادگیری
  می‌توان گفت انگیزش موجب ایجاد انرژی و جهت دادن به رفتار می‌شود كه سبب می‌شود توجه افراد حفظ شود و تداوم یابد. از آنجا كه رفتار آدمی دارای هدف است، پس انگیزش تعیین‌كننده تقویت‌ها و توجیه‌كننده جهت‌گیری‌هاست.
  انگیزش، یكی از مهم‌ترین عناصر یادگیری و آموزش اثربخش است كه در عین حال اندازه‌گیری آن بسیار دشوار است. به زبان ساده، چیزی است كه شما را به پیش‌رفتن وا می‌دارد، در حال پیش‌رفتن نگه می‌دارد و تعیین می‌كند كه به كجا سعی دارید بروید.[23] در تعلیم و تربیت، بحث انگیزش عمدتا به نكات زیر توجه دارد:
·        آماده ساختن دانش‌آموز برای یادگیری
·        فعال نگه‌داشتن دانش‌آموز در طول یادگیری
·        توجه و دقت برای تمركز بیشتر.[24]
 


[1]. نیت، گیج و دیوید، برلاینر؛ روان‌شناسی تربیتی، ترجمه غلامرضا خوی‌نژاد و همکاران، مشهد، پاژه، 1374، چاپ اول، ص 470.
[2] . Motive
[3] . رمضانی، خسرو؛ روان‌شناسی تربیتی، یاسوج، فاطمیه، 1379، چاپ اول، ص 119 و 120.
[4] . سانتراك، جان؛ روان‌شناسی تربیتی، ترجمه مرتضی امیدیان، یزد، دانشگاه یزد، 1385، چاپ اول، ص 580.
[5] . سیف، علی‌اكبر؛ روان‌شناسی پرورشی، تهران، آگاه، 1385، چاپ شانزدهم، ص 348.
[6]  competence
[7]  effectance  
[8]  affiliation  
[9] . بنتهام، سوزان؛ روان‌شناسی تربیتی، ترجمه بیابانگرد و نعمتی، تهران، رشد، 1384، ص 140 و 141.
[10]. Maslow
[11] . self _ regard
[12] . social  respect
[13] . self _ efficacy
[14] . enactive
[15] .  vicarios
[16] . persuasory
[17] .cox
[18] . weiner
[19] . Rotter
[20] . بنتهام، سوزان؛ روان‌شناسی تربیتی، ص 142 الی 149.
[21] . Hebb
[22] . سیف، علی‌اکبر؛ روان‌شناسی تربیتی، ص 365.
[23] . رابرت‌ایی، اسلاوین؛ روان‌شناسی تربیتی، ترجمه یحیی سیدمحمدی، تهران، روان، 1385، چاپ اول، ص 360.

عملکرد اجرایی چیست؟

 

عملکردهای اجرایی یا کارکردهای اجرایی (Executive functions)

 

عملکرد اجرایی (کارکرد اجرایی) به مجموعه ای از عملیات پردازش عالی ذهن  اطلاق می گردد که بر اساس رفتارهای هدفمند، چهارچوبی برای رسیدن به هدف فراهم می کند. 

عملکرد اجرایی عبارت است از فعالیت‌هایی که در ذهنمان انجام می‌دهیم تا خود کنترلی و رفتار هدفمند داشته و دستاوردهای آتی را به حداکثر برسانیم. 

نقص در کارکردهای اجرایی مغز، مشکلات زیادی به وجود می‌آورد از قبیل مشکلات و نقص در سازماندهی، به یاد داشتن تکالیف منزل، آغاز انجام کاری و به پایان رساندن آن، یادآوری قوانین، انجام تکالیف پیچیده ریاضی، یادآوری متن خوانده شده، تکمیل کارهای زمان بر، وقت شناس بودن، کنترل هیجانات و برنامه ریزی برای آینده. 

 


مدل 12 تایی کارکرد اجرایی مغز: 
انعطاف پذیری: توانایی انطباق دادن و تغییر دادن روش‌ها برای رسیدن به هدف. 
پشتکار : توانایی مداومت بر تکالیفی که نیاز به تلاش مستمر دارند. 
فراشناخت: توانایی ملاحظه و مشاهده خود 
سازماندهی: توانایی بکارگیری یک روش سیستماتیک برای دستیابی به هدف 
برنامه‌ریزی: توانایی ایجاد و بسط استرتژی‌ها برای تکمیل یک کار 
تنظیم عواطف: توانایی مدیریت احساسات فردی به منظور تصمیم گیری و تکمیل تکلیف 
بازداری از پاسخ (واکنش): توانایی متوقف کردن یا به تأخیر انداختن یک عمل به جای نشان دادن یک رفتار تکانشی (بدون فکر). 
تفکر اجتماعی: توانایی نشان دادن واکنش مناسب به مسائل اجتماعی 
توجه مستمر: توانایی حفظ تمرکز و توجه در حضور عوامل مزاحم 
شروع به کار: توانایی آغاز کردن یک کار به جای طفره رفتن و به تعویق انداختن آن 
مدیریت زمان: توانایی انجام کارها در یک زمان معین و مناسب 
حافظه فعال: توانایی به یاد آوردن اطلاعات مرتبط و بکارگیری آنها برای تکلیف و عمل فعلی

منابع:

http://braintrain.paarand.org/

http://executivefunction.persianblog.ir/

مطالب مرتبط

شناخت و حرکت (Cognition and Movement)

دستگاه حرکتی (Motor system)

کنترل حرکتی(Motor control)

یادگیری حرکتی (Motor learning)

رشد حرکتی (Motor development)

آموزش تعادل ایستادن و گیت در بیماران فلج نیمه بدن (همی پلژی)

ناحيه حركتى اوليه (Primary Motor Area)

ناحيه پيش حركتى (Premotor Area)

ناحيه حركتى تكميلى (Supplementary Motor Area)

لیست وبلاگ های رسمی من

ویدیوها در آپارات

خودکارآمدی چیست

درباره مفهوم خودكارآمدی

Self-efficacy


خودكارآمدي (Self-efficacy) از نظريه شناخت اجتماعي (Social cognition Theory) آلبرت باندورا (1997) روان‌شناس مشهور، مشتق شده است كه به باورها يا قضاوتهاي فرد به توانائيهاي خود در انجام وظايف و مسئوليتها اشاره دارد. نظريه شناخت اجتماعي مبتني بر الگوي علّي سه جانبه رفتار، محيط و فرد است. اين الگو به ارتباط متقابل بين رفتار، اثرات محيطي و عوامل فردي(عوامل شناختي، عاطفي و بيولوژيك) كه به ادراك فرد براي توصيف كاركردهاي روان شناختي اشاره دارد، تأكيد مي كند. بر اساس اين نظريه، افراد در يك نظام علّيت سه جانبه بر انگيزش و رفتار خود اثر مي گذارند. باندورا(1997) اثرات يك بعدي محيط بر رفتار فرد كه يكي از فرضيه هاي مهم روان شناسان رفتار گرا بوده است، را رد كرد. انسانها داراي نوعي نظام خود كنترلي و نيروي خود تنظيمي هستند و توسط آن نظام برافكار، احساسات و رفتار هاي خود كنترل دارند و بر سرنوشت خود نقش تعيين كننده‌اي ايفا مي كنند.
بدين ترتيب رفتار انسان تنها در كنترل محيط نيست بلكه فرايندهاي شناختي نقش مهمي در رفتار آدمي دارند. عملكرد و يادگيري انسان متاثر از گرايشهاي شناختي، عاطفي و احساسات، انتظارات، باورها و ارزش هاست. انسان موجودي فعال است و بر رويدادهاي زندگي خود اثر مي گذارد. انسان تحت تاثير عوامل روان شناختي است و به‌طور فعال در انگيزه ها و رفتار خود اثر دارد. براساس نظر «باندورا»، افراد نه توسط نيروهاي دروني رانده مي شوند، نه محركهاي محيطي آنها را به عمل سوق مي دهند، بلكه كاركردهاي روان شناختي، عملكرد، رفتار، محيط و محركات آن را تعيين مي كند. 


باندورا (1997) مطرح مي كند كه خود كارآمدي، توان سازنده اي است كه بدان وسيله، مهارتهاي شناختي، اجتماعي، عاطفي و رفتاري انسان براي تحقق اهداف مختلف، به گونه اي اثربخش ساماندهي مي شود. به نظر وي داشتن دانش، مهارتها و دستاوردهاي قبلي افراد پيش بيني كننده هاي مناسبي براي عملكرد آينده افراد نيستند، بلكه باور انسان در باره توانائيهاي خود در انجام آنها بر چگونگي عملكرد خويش مؤثر است. بين داشتن مهارتهاي مختلف با توان تركيب آنها به روشهاي مناسب براي انجام وظايف در شرايط گوناگون، تفاوت آشكار وجود دارد. "افراد كاملاً مي دانند كه بايد چه وظايفي را انجام دهند و مهارتهاي لازم براي انجام وظايف دارند، اما اغلب در اجراي مناسب مهارتها موفق نيستند" (باندورا 1997 ص75).
خودشناسي از طريق پردازش مهارتهاي شناختي، انگيزشي و عاطفي كه عهده دار انتقال دانش و توانائيها به رفتار ماهرانه هستند، فعال مي شود.

به‌طور خلاصه، خودكارآمدي به داشتن مهارت يا مهارتها مربوط نمي شود، بلكه داشتن باور به توانايي انجام كار در موقعيتهاي مختلف شغلي اشاره دارد.


باور كارآمدي عاملي مهم در نظام سازنده شايستگي انسان است. انجام وظايف توسط افراد مختلف با مهارتهاي مشابه در موقعيتهاي متفاوت به‌صورت ضعيف، متوسط و يا قوي و يا توسط يك فرد در شرايط متفاوت به تغييرات باورهاي كارآمدي آنان وابسته است. مهارتها مي توانند به آساني تحت تأثير خودشكي (Self-doubt) يا خود ترديدي قرار گيرند، درنتيجه حتي افراد خيلي مستعد در شرايطي كه باور ضعيفي نسبت به خود داشته باشند، از توانائيهاي خود استفاده كمتري مي كنند (باندورا 1997). به همين دليل، احساس خودكارآمدي، افراد را قادر مي سازد تا با استفاده از مهارتها در برخورد با موانع، كارهاي فوق العاده اي انجام دهند(وايت 1982). بنابراين، خودكارآمدي درك شده عاملي مهم براي انجام موفقيت آميز عملكرد و مهارتهاي اساسي لازم براي انجام آن است.


عملكرد مؤثر هم به داشتن مهارتها و هم به باور در توانايي انجام آن مهارتها نيازمند است. اداره كردن موقعيتهاي دايم التغيير، مبهم، غيرقابل پيش بيني و استرس زا مستلزم داشتن مهارتهاي چندگانه است. مهارتهاي قبلي براي پاسخ به تقاضاي گوناگون موقعيتهاي مختلف بايد غالباً به شيوه هاي جديد، ساماندهي شوند. بنابراين، مبادلات با محيط تا حدودي تحت تأثير قضاوتهاي فرد در مورد توانایيهاي خويش است. بدين معني كه افراد باور داشته باشند كه در شرايط خاص، مي توانند وظايف را انجام دهند. خودكارآمدي درك شده معيار داشتن مهارتهاي شخصي نيست، بلكه بدين معني است كه فرد به اين باور رسيده باشد كه مي تواند در شرايط مختلف با هر نوع مهارتي كه داشته باشد، وظايف را به نحو احسن انجام دهد.

منبع: www.pogc.ir/Portals/0/maghalat2/seri17/900927-2.docx

معرفی کتاب من

لیست وبلاگ های رسمی من

ویدیوها در آپارات

اختلالات شناختی در سالمندی

مشکلات شناختی در سالمندان

ركود فعاليت هاي ذهنی در پيری Stagnation of mental activities in old age

فرایند پیر شدن (senescence) با تغییرات شناختی، ساختمانی مغز، اجتماعی و نیز با نزول عملکرد تمام سیستم‌های بدن اعم از قلبی، عروقی، تنفسی، تناسلی، ادراری، غددی، ایمنی و سایر دستگاه‌ها همراه است. با این وجود، این باور که پیری بدون استثناء با نقص جسمی و هوشی عمیق همراه است، مورد تایید نیست. اکثر افراد سالمند توانایی‌های شناختی و جسمی خود را تا حد قابل توجهی حفظ می‌کنند. اندکی اشکال در حافظه می‌تواند حالت طبیعی پیری باشد. این تغییرات طبیعی را گاهی "فراموش‌کاری خوش‌خیم سالمندی" یا "اختلال حافظه وابسته به سن" می‌نامند. این تغییرات با توجه به شدت کمتر و عدم تداخل قابل ملاحظه در عملکرد اجتماعی و شغلی از دمانس یا زوال عقل مشخص می‌گردد.[1]
  تظاهرات مشکلات روانی در افراد مسن، تفاوتی با افراد جوان‌تر ندارد، ولی بعضی از اختلالات روان‌پزشکی در سنین پیری شیوع بیشتری دارند که از آن جمله دمانس و دلیریوم شایع‌تر هستند. در دوران کهولت اختلال‌های خلقی و سندرم‌های پارانوِئید نیز شایع می‌باشد.[2]
  از آنجا که شیوع اختلالات روانی و به‌ویژه دمانس با افزایش سن، افزایش می‌یابد، افزایش نامناسبی در تقاضا برای مراقبت‌های روانی سالمندان وجود داشته است و همچنان ادامه دارد.[3]
  تشخیص افتراقی افسردگی و زوال عقل، یکی از موضوعات عمده سالمندی و اختلالات روانی است. اختلالات شناختی بیماران سالمند، همراه با درمان افسردگی آن‌ها بهبود می‌یابد. اخیرا معلوم شده که در مراحل اولیه زوال عقل، به‌ویژه در سالمندان باهوش، بیمار نخستین فردی است که به تغییرات شناختی خودش، حساس است. زوال عقل منحصرا نشانه سالمندی است. نوعا میزان شیوع زوال عقل خفیف تا شدید در سالمندان، حدود 5 درصد برآورد شده است. بیماری آلزایمر که تقریبا 60 درصد تمام موارد زوال عقل را دربرمی‌گیرد، رایج‌ترین نوع زوال عقل است.   بهترین روش برای تشخیص هر نوع زوال عقل این است که بیمار در طول زمان تحت نظر قرار بگیرد.[4]
  به طور کلی در طی روند افزایش سن، مغز آدمی دچار برخی تغییرات ساختاری می‌شود که می‌توان از این میان به کاهش وزن مغز، کاهش استطاله‌های عصبی، از دست رفتن انتخابی سلول‌ها، تشکیل پلاک(مانع) و بروز ایسکمی(کاهش خون‌رسانی) در نواحی مختلف مغز اشاره نمود. تغییرات روانی حاصل از پیری نیز شامل نقصان عملکرد شعور و حافظه کوتاه‌مدت می‌باشند. همچنین شخصیت و طرز تفکر این افراد نیز تغییر می‌کند(احتیاط، سخت‌گیری، رهاشدن از قیدوبند محیط اطراف). مساله مهمی که در میان افراد مسن همیشه باید به آن توجه داشت، عوارض جانبی داروها می‌باشد. این نوع عوارض در افراد مسن شایع بوده و به همین جهت می‌بایست به آن‌ها توجه خاصی مبذول داشت. داروهایی همچون داروهای پایین‌آورنده فشار خون، ضدافسردگی، خواب‌آورها، ضداضطراب، آنتی‌سایکوتیک‌ها و داروهای ضدپارکینسون می‌توانند سبب بروز نشانه‌های روانی شوند.[5]   
 
 
دلیریوم یا روان‌آشفتگی Delirium
  یک سندرم روانی – عضوی مشخص با شروع حاد و سیر نوسانی اختلال اعمال شناختی، ناشی از آشفتگی وسیع عصبی مغزی است. توانایی بیمار برای اخذ، پردازش و به خاطرآوردن اطلاعات شدیدا آسیب می‌بیند.
  دلیریوم معمولا با شناخته شدن و درمان علت آن، گذرنده و برگشت‌پذیر است. طول مدت آن نیز کوتاه می‌باشد. دلیریوم بیشتر در سالمندان و کودکان دیده می‌شود. به نظر می‌رسد وجود آسیب مغزی قبلی و سابقه دلیریوم خطر پیدایش این سندرم را بیشتر می‌کند. هرچند شروع دلیریوم ناگهانی است، اما علایم مقدماتی نظیر بی‌قراری، اضطراب، ترس یا حساسیت نسبت به نور و صدا ممکن است دیده شود. غالبا توانایی تفکیک رویاها، توهم‌ها یا خواب و بیداری از بین رفته است. حواس بیمار به آسانی تحت تاثیر محرک‌های بی‌ربط پرت می‌شود. توانایی تفکر منظم کاهش یافته و فرایندهای تفکر غالبا کند، آشفته و به طور کلی غیرانتزاعی است.[6]
 
 
دمانس dementia
  با تخریب شدید حافظه، قضاوت، جهت‌یابی و شناخت مشخص است و همچنین به کاهش شناخت در زمینه ثبات سطح هوشیاری اطلاق می‌شود.
  ماهیت مستمر و ثابت تخریب، دمانس را از تغییر هشیاری و نقص‌های نوسان‌دار دلیریوم تفکیک می‌کند. اعمال شناختی که ممکن است در دمانس آسیب ببینند مشتمل‌اند بر هوش عمومی، یادگیری، حافظه، زبان، مساله‌گشایی، جهت‌یابی، ادراک، توجه و تمرکز، قضاوت و توانایی‌های اجتماعی شخصیت بیمار که تحت تاثیر قرار می‌گیرد.
  دمانس اصولا بیماری سالمندان است. در ایالات متحده، میزان شیوع 5/1 درصدی برای افراد بالای 65 سال است و در افراد بالای 85 سال 15 تا 25 درصد افزایش می‌یابد. در ایالات متحده 5 درصد افراد بالای 65 سال
دمانس شدید و 15 درصد دمانس خفیف‌ دارند. 20 درصد آمریکایی‌های بالای 80 سال مبتلا به دمانس شدید هستند. شایع‌ترین نوع دمانس بیماری آلزایمر(Alzheimer’s disease) است و 50 تا 60 درصد کل بیماران
مبتلا به دمانس از این نوع هستند.
 
  آلوئیس آلزهایمر(Alois Alzheimer) نخستین بار اختلالی را که بعدها به نام او شهرت یافت در سال 1907 شرح داد.[7] بیماری آلزایمر، از دست دادن تدریجی انواع کارکردهای ذهنی عالی است که معمولا به هنگام پیری رخ می‌دهد. خواه بیماری آلزایمر به عنوان پیری‌زودرس در نظر گرفته شده باشد یا پیری آسیب‌شناختی؛ بیماری است که درصد قابل توجهی را مبتلا می‌کند. شروع این بیماری گاهی در پنجاه سالگی است. تقریبا نیمی از افراد مسنی که مبتلا به زوال عقل تشخیص داده شده‌اند دچار بیماری آلزایمر هستند. شواهد روزافزون حاکی از آن است که بیماری آلزایمر در نسبت کوچکی از افراد، ارثی است. خطر ابتلاء به بیماری آلزایمر در خویشاوندان درجه‌ یک بیشتر است. میزان بیماران مبتلا به این بیماری در نود سالگی به 50 درصد می‌رسد در حالی که این میزان در جمعیت کلی با همین دامنه سنی تقریبا 25 درصد است. این بیماری در میان خانم‌ها بیشتر دیده می‌شود. زودرس‌ترین نشانه‌های بیماری، فراموشی خفیف می‌باشد. اختلال جهت‌یابی نیز علامتی زودرس محسوب می‌شود.
  ممکن است بیماری آلزایمر زود شروع شود ولی عموما به‌تدریج در پیری آغاز می‌شود. نشانه‌های اولیه آن از دست دادن ابتکار عمل، فراموش‌کاری، ناتوانی در نامیدن، کنش‌پریشی و گم‌گشتگی مکانی است. با گذشت زمان، دستگاه عصبی بیماران آلزایمری رو به وخامت بیشتری می‌گذارد. در بسیاری از بیماران، خواب به شدت آشفته می‌شود، سرگردانی روی می‌دهد و رعایت بهداشت و نظافت مشکل‌آفرین می‌شود. افراد مبتلا به بیماری آلزایمر ممکن است نتوانند ادرار و مدفوع خود را کنترل کنند. رفتارهای دیگر مثل جیغ کشیدن، پرخاشگری، خودداری از خوردن و نوشیدن می‌توانند آشکار شوند. در راه رفتن و تعادل نیز مشکلاتی ایجاد می‌شود که به افتادن و مجروح شدن می‌انجامد. با پیشروی بیماری، نارسایی‌های شدیدتری در تعداد بیشتری از دستگاه‌ها ظاهر می‌شوند. بنابراین ظرف مدت چند سال کارکردهای عقلانی و نگهداری به شدت رو به وخامت می‌گذارند. بیمار سیر نزولی را طی کرده و مرگ 5 تا 8 سال پس از بروز اولین علامت روی می‌دهد.
  در بیماران مبتلا به آلزایمر، آسیب مغزی مشخص شناسایی شده است. خرابی یا بدشکلی نورون‌ها(پلاک پیری)، نابود شدن سلول‌ها در تعدادی از مناطق دستگاه عصبی و خرابی نورون‌ها در بیماران آلزایمر به‌ویژه در هیپوکامپ شایع است. در حال حاضر معتبرترین فرضیه این است که بیماری آلزایمر با یک یا چند نابهنجاری کروموزومی ایجاد می‌شود.[8] 
 


[1] . سادوک، بنیامین؛ خلاصه روان‌پزشکی کاپلان‌سادوک، نصرت‌الله پورافکاری، تهران، شهرآشوب، 1382، چاپ اول، ص 75، 451 و 465. 
[2] . صفرزاده، ابراهیم؛ روان‌پزشکی آکسفورد 1999، تهران، طبیب، 1382، چاپ اول، ص 128.
[3] . گلدر مایکل گراهام؛ روان‌پزشکی آکسفورد، محمد کیان‌راد، تهران، نور دانش، 1381، چاپ اول، ص 234 و 235.
[4] . استورانت، مارتا؛ روان‌شناسی سالمندی، سامک خدارحیمی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1373، چاپ اول، ص  135 و 136.
[5] . روان‌پزشکی آکسفورد 1999، ص 128.
[6] . پورافکاری، نصرت‌الله؛ فرهنگ جامع روان‌شناسی – روان‌پزشکی، تهران، فرهنگ معاصر، 1382، چاپ چهارم، جلد اول، ص.
[7] . خلاصه روان‌پزشکی کاپلان‌سادوک، ص.
[8] . روزنهان، دیویدال؛ آسیب‌شناسی روانی، یحیی سیدمحمدی، تهران، ارسباران، 1386، چاپ ششم، ص 473 و 474.
منبع:www.pajoohe.com

توجه چیست

 

توجه، فرایند رفتاری و شناختیِ تمرکز انتخابی بر جنبه‌ای مجزا از اطلاعات ـ چه ذهنی فرض شوند چه عینی ـ است، در حالی‌که سایر اطلاعات فهمیدنی را نادیده می‌گیریم. توجه را همچنین به تخصیص منابع پردازش محدود ارتباط داده‌اند.

در زمینه پردازش اطلاعات در مغز انسان، توجه فرایندی است که در لحظه‌ای مشخص بعضی از اطلاعات را می‌افزاید و سایر اطلاعات را مهار می‌کند. افزایش اطلاعات به ما کمک می‌کند تا بعضی از آن‌ها را برای پردازش بیشتر انتخاب کنیم و مهار اطلاعات این امکان را فراهم می‌آورد تا بعضی از آن‌ها را نادیده بگیریم.
در طول روز و طی حتی یک دقیقه، در معرض اطلاعات ادراکی بسیار زیادی قرار می‌گیریم. مغز ما برای پردازش اطلاعات این ظرفیت را ندارد که به یک‌باره از داده‌های ثابتِ منابع مختلف سر درآورد. پس ما چگونه از عهده آن برمی‌آییم؟ چگونه موفق می‌شویم از ایجاد باراضافی اطلاعات و در نتیجه ناتوانی در عمل جلوگیری کنیم؟ چگونه لحظه‌به‌لحظه اطلاعات معنادار را گزینش و از حواس‌پرتی ناشی از اطلاعات بی‌ربط دوری می‌کنیم؟ یک راه‌ آن این است که بر بعضی از بخش‌های خاص اطلاعات متمرکز شویم و به دلیل اهمیت آنی در وضعیتی خاص، به جای سایر بخش‌های اطلاعات موجود آن را برای پردازش انتخاب کنیم.
«توجه‌کردن» شامل فرایندهای پویایی است که افزایش یا گزینش اطلاعاتی خاص و مهار سایر اطلاعات را در بر دارند. می‌توانید توجه را سازوکاری در نظر بگیرید که پردازش را کنترل می‌کند، طوری‌که غرق اطلاعات بیش از حد نشویم. عوامل درون‌زا، مانند دانش و اهداف فرد و عوامل برون‌زا، مانند برجستگی یا بارزبودن اطلاعات بیرونی ممکن است بر گزینش اثر بگذارند.
براساس نظریه‌ای معاصر، توجه رقابتی در میان منابع مختلف اطلاعات است که برای پردازش بیشتر خود را به هر طریقی که شده نمایان می‌سازند.
هنگامی‌که موفق نمی‌شویم به اطلاعات توجه کنیم، چه نوع اطلاعاتی را از دست می‌دهیم؟ یک نوع از این عدم موفقیت‌ها زمانی روی می‌دهد که با اطلاعات بسیار زیادی به طور همزمان مواجه می‌شوید. این‌ها را عدم موفقیت گزینش در فضا می‌نامند. عدم موفقیت در توجه‌کردن همچنین ممکن است درباره اطلاعاتی رخ بدهد که به‌موقع آشکار نمی‌شوند. وقتی اطلاعات جدید (حتی به میزان اندک) به صورت جریانی سریع پدیدار می‌شوند، صرف وقت برای پردازش آن‌ سبب می‌شود سایر اطلاعاتِ در راه را از دست بدهید. در نتیجه آنچه را که ما آن را عدم موفقیت در گزینش به‌موقع می‌نامیم، رخ می‌دهد. عدم موفقیت در نشان‌دادن توجه به اطلاعات در فضا یا عدم موفقیت در توجه به‌موقع، پیامد جنبی سیستمی (یعنی سیستم توجه انتخابی) است که از ایجاد باراضافی اطلاعات نامرتبط در مغزمان پیشگیری می‌کند.
ما فقط بخشی از اطلاعات پیرامونمان را انتخاب می‌کنیم و به بقیه توجه چندانی نشان نمی‌دهیم. تغییر کوری (عدم تشخیص تغییرات در ویژگی‌های فیزیکی صحنه) نشان می‌دهد که به همه اطلاعات موجود توجه نمی‌شود و پس از آن هم آشکار نمی‌شوند.
توجه از طریق پردازش سر ـ ته (top-down processing) هدایت و کنترل می‌شود که به شیوه‌ای انعطاف‌پذیر و پویا تغییر می‌کند؛ آنچه در یک لحظه مهم است شاید در لحظه بعدی اهمیتی نداشته باشد و اهداف ما براساس آن تغییر کند. دانش، باورها، اهداف و انتظارات، سرعت و دقت فرایندهایی را تغییر می‌دهند که اطلاعات معنادار یا دلخواه را گزینش می‌کنند. توانایی به‌کارگیری پردازش سر ـ ته برای اثرگذاری بر گزینش و توجه به سازگاری بسیار کمک می‌کند و چنین پردازشی روشی مؤثر برای انتخاب اطلاعات مهم از جریان ورودی‌هاست.
با این حال، به سبب انبوه محرک‌های رقابت، توجه انتخابی سر ـ ته همیشه بی‌درنگ منتهی به کسب هدفتان نمی‌شود.

عدم موفقیت در گزینش در فضا
عدم موفقیت در گزینش اطلاعات در فضا همچنین ممکن است هنگامی رخ دهد که محرک‌های اندکی وجود دارند. به طور مثال، اگر فقط با دو منبع اطلاعات به طور همزمان مواجه شوید (مثلاً نمایشی در تلویزیون و داستانی در روزنامه) و لازم باشد که هر دو را پردازش کنید، نخواهید توانست به درستی آن را انجام دهید. در مقایسه با توانایی پردازش اطلاعاتِ فقط یک منبع، توانایی عطف توجه به دو منبع ضعیف‌تر است، زیرا انجام‌دادن هر دو کار باهم پیامدی در پی دارد. وقتی می‌کوشید هر دو کار را با هم انجام بدهید دو احتمال پیش می‌آید: یا کاملاً نمایش تلویزیونی را دنبال خواهید کرد و کل داستان روزنامه را از دست خواهید داد (یا برعکس)، یا بخش‌هایی از هر دو را از دست خواهید داد.
تمرکز بر یک منبع ورودی برای جلوگیری از تمرکز بر منبعی دیگر را توجه متمرکز می‌نامند. درباره توجه تقسیم‌شده که در آن به بیش از یک منبع توجه می‌شود، اطلاعات منتخب ناقص هستند.
یک توضیح برای از دست‌دادن اطلاعات به هنگام توجه تقسیم‌شده این است که دو منبع اطلاعات برای جلب منابع محدود توجه با هم رقابت می‌کنند. گاهی به این فرایند «تلاش ذهنی» می‌گویند. تصویر بسیار ساده اما مفید این فرایند این است که ما همه به صورت مشترک مجموعه‌ای از تلاش‌های ذهنی را دارا هستیم که وظایف از آن بهره‌برداری می‌کنند. هرچه این وظایف دشوارتر و بیشتر باشند، از این مجموعه «تلاش‌های ذهنی» بیشتر استخراج می‌شوند. زمانی‌که ظرفیت موجود کمتر از حد لازم برای تکمیل یک وظیفه باشد، عدم موفقیت فراوان‌تر است. وقتی که وظایف آسان‌تر یا کمترند، تقاضا برای بهره‌برداری از این منبع محدود کمتر است.

عدم موفقیت در گزینش به‌موقع
به سبب وجود محدودیت‌ در میزان اطلاعاتی که باید به طور همزمان در فضا پردازش شوند، محدودیت‌هایی نیز در سرعت پردازش اطلاعات طی توالی زمان وجود دارند. این محدودیت‌ها با درجه‌ها و کیفیت‌های متفاوت درباره همه مصداق دارند.
چشمک‌زدن توجه (attentional blink) دوره‌ای کوتاهی است که طی آن اطلاعات ورودی ثبت نمی‌شوند، در واقع مشابه به پوشش فیزیکی اطلاعات بصری هنگام بازوبسته‌کردن چشم است. پدیده چشمک‌زدن توجه همچنین برای دو شی‌ء (نه فقط حروف) رخ می‌دهد که پشت سرهم نمایش داده می‌شود. صفت بارز چشمک‌زدن توجه، عدم تشخیص‌ محرکی است که در چارچوب زمانی مشخص پس از ارائه محرک پیشین ارائه می‌شود. هنگامی‌که محرکی به سرعت ارائه می‌شود، به نظر می‌رسد که توجه به اولی، مانع توجه به دومی می‌شود که این نشان‌دهنده عدم گزینش به‌موقع است.
پدیده کوری تکرار (repetition blindness) نشان می‌دهد هنگامی که وقت زیادی نداریم، بازنمایی دوم یا مجزایی از شیئی که تازه پردازش کردیم شکل نمی‌دهیم و بنابراین از تکرار آگاه نیستیم.

منابع محدودیت
چرا موفق نمی‌شویم اطلاعات را در فضا یا به‌موقع گزینش کنیم؟ برخی استدلال کرده‌اند که این عدم موفقیت در هدف حسی است؛ یعنی محدودیت به معنای واقعی کلمه، در چشم بیننده (یا اگر محرک شنیداری است، در گوش شنونده) است. دید محیطی انسان بسیار دقیق نیست و در بسیاری از مطالعات، به نظر می‌رسد اطلاعاتی را که شرکت‌کنندگان از دست داده‌اند در لبه‌های صفحه نمایش قرار داشته‌اند. اما عدم موفقیت در گزینشِ تمام اطلاعات موجود را نمی‌توان صرفاً با کاهش حدت بینایی برای اطلاعاتی شرح داد که دورتر از مرکز میدان دید پدیدار می‌شوند.
بعضی از روش‌ها مفهوم تنگنا یا محدودیت در میزان اطلاعاتی را پیشنهاد کرده‌اند که یک‌بار پردازش می‌شوند. به علت همین تنگنا، بعضی از عملیات‌های ذهنی اصلی باید پی‌درپی انجام شوند.
فرد ممکن است نداند که آیا این کاهش اتفاق می‌افتد چون وقتی همه اطلاعات مشابه هستند تداخلات بسیاری وجود دارند یا به این علت که همه بصری (یا شنوایی) هستند و ما فقط نمی‌توانیم از پس میزان داده‌های ارائه‌شده برآییم. در واقع، هنگامی که نوع اطلاعات هر دو منبع یکسان باشند تداخل بیشتر است، تا هنگامی‌که از انواع متفاوتی باشند.
اما محدودیت کلی‌تر است و عدم موفقیت در گزینش اطلاعات رخ می‌دهد حتی اگر منابع اطلاعات از دو نوع متفاوت باشند یا حتی اگر اطلاعات با دو حالت حسی گوناگون ارائه شوند، مثلاً یکی شنوایی و دیگری بصری؛ گرچه این تداخل بیشتر از مواقعی نیست که نوع اطلاعات یکسان هستند.

موفقیت‌های گزینش
خوشبختانه سیستم توجه طبیعی، خاموش‌تر از آنی نیست که ممکن است به نظر برسد. با وجود آنکه بسیار مستعد عدم موفقیت در گزینش هستیم ـ زیرا ممکن است اطلاعات بیش‌ازحدی در یک مکان وجود داشته باشند یا اطلاعات بیش‌ازحدی به سرعت و به‌موقع جریان یابند یا اینکه توجه ما تقسیم شده باشد ـ، موقعیت‌های بسیاری وجود دارند که می‌توانیم با موفقیت و به طور نتیجه‌بخش اطلاعات لازم را گزینش کنیم.
نوعی از فرایند توجه که جنبه ارادی دارد، سر ـ ته است؛ از درون (به طور مثال از دانش فرد) نشئت می‌گیرد و بنابراین توجه درون‌زا (endogenous attention) نام دارد. اما این نوع هدف هدایت‌کننده یا توجه سر ـ ته ممکن است نادیده‌ گرفته شود: محرک برجسته و قدرتمند توجه شما را جلب می‌کند و شما را از کاری که در دست دارید دور می‌سازد. از این رو توجه جلب‌شده را توجه برون‌زا (exogenous attention) می‌نامند زیرا به وسیله محرکی که در بیرون از خود فرد ایجاد شده است، به شیوه وارونه هدایت می‌شود.

توجه مبتنی بر شیء
ما در زندگی خود با انواع اشیاء و نیز انواع جانداران و بی‌جانان احاطه شده‌ایم و همان‌گونه که توجه‌مان به مکان‌هایی در فضا و موقعیت‌های در توالی زمان جلب می‌شود به این‌ها نیز توجه نشان می‌دهیم. مطالعات اخیر درباره توجه مبتنی بر شیء نشان می‌دهد زمانی که توجه به سوی شیء جلب می‌شود، تمام بخش‌های آن شیء به طور همزمان برای پردازش انتخاب می‌شوند. بسیاری از مطالعات در زمینه توجه مبتنی بر شیء نشان می‌دهند که شیء و بخش‌ها و ویژگی‌های مربوط به آن با هم انتخاب می‌شوند.

توجه چگونه کار می‌کند؟
شماری از نظریه‌های گوناگون درباره پردازش اطلاعات می‌کوشند تا پویایی اثر توجه را نشان دهند. اگر چه هیچ‌یک از این نظریه‌ها تمام پدیده توجه را که تا کنون شرح داده‌ایم، توضیح نداده‌اند، بینش‌های مهمی درباره اصول زیربنایی اثرات توجه ارائه کرده‌اند.
در روانشناسی شناختی روش وجود دارد که شرح می‌دهد توجه بصری چگونه عمل می‌کند. اینروش، روش کانون توجه ویلیام جیمز است که شرح داده است توجه، کانون (focus) و لبه (margin) و حاشیه (fringe) دارد. کانون محدوده‌ای است که اطلاعات را با وضوح بسیار از صحنه‌های بصری انتخاب می‌کند، مرکز هندسی جایی‌که توجه بصری به سوی آن هدایت می‌شود. پیرامون کانون، حاشیه توجه است که اطلاعات را به شیوه خام‌‌تری (یعنی با وضوح کم) گزینش می‌کند. این حاشیه به بیرون و به محدوده‌ای مشخص‌شده گسترش می‌یابد که لبه نامیده می‌شود.

در قرن بیستم، پژوهش پیشگام ویگوتسکی و الکساندر لوریا منجر به روش سه‌بخشی نوروسایکلوژی شد که شرح می‌دهد مغزِ مشغول به کار با سه فرایند فعال، توجه و حافظه و فعال‌سازی قشر مغزی بازنمایی می‌شود.

ترجمه: زهرا حسینیان

http://www-psych.stanford.edu/~ashas/Cognition%20Textbook/chapter3.pdf

منبع:http://www.thinkingacademy.org/

کتاب تفکر و مهارت های آن با رویکرد شناختی

 نویسنده: ابراهیم برزکار

 

تهیه کتاب در تهران: تهران - میرداماد - میدان مادر - خ شاه نظری - خ مددکاران - دانشکده توانبخشی - واحد کتابفروشی. موسسه پگاه                  کد پستی: 1545913487

تلفن:        02122223566

فکس:      02122901956                                   

مدیریت: آقای محسنی           همراه: 09121208867

 تهیه کتاب در آمل: خیابان هراز- آفتاب 40- شهر کتاب

ایمیل نویسنده:         ebrahimbarzkar@gmail.com

 

فهرست مطالب کتاب :

فصل اول : تفکر و انواع تفکر

فصل دوم : مهارت های تفکر

فصل سوم :تصمیم گیری و حل مسئله (تفکر در عمل)

فصل چهارم : علوم اعصاب شناختی و تفکر

فصل پنجم :ادراک و توجه

فصل ششم :حافظه

لیست وبلاگ های رسمی من

ویدیوها در آپارات

موضوعات روانشناسی شناختی

روانشناسی شناختی (به انگلیسی:cognitive psychology) انسان را موجودی پردازش کننده اطلاعات و مسأله گشا تلقی می کند.این دیدگاه در پی تبیین رفتار از راه مطالعه شیوه هایی است که شخص به اطلاعات موجود توجه می کند،آنها را تفسیر می کند و به کار می برد.

 

روانشناسی شناختی همانند دیدگاه روانکاوی، متوجه فرایندهای درونی است.اما در این دیدگاه بیش از آنکه بر امیال،نیازها و انگیزش تاکید شود بر اینکه افراد چگونه اطلاعات را کسب و تفسیر می کنند و آنها را در حل مشکلات به کار می گیرند تاکید می شود.بر خلاف روانکاوی، تکیه گاه شناختی نه بر انگیزش ها و احساسات و تعارضات نهفته بلکه بر فرایندهای ذهنی است که از آنها آگاهیم یا به راحتی می توانیم از آنها مطلع شویم.این رویکرد در تقابل با نظریه های یادگیری قرار می گیرد که محیط بیرونی را علت اساسی رفتار به شمار می آورند.اصولا دیدگاه شناختی به افکار و شیوه های حل مسأله کنونی توجه دارد تا تاریخچه شخصی.در این دیدگاه روابط بین هیجان ها، انگیزش ها و فرایند های شناختی و در نتیجه همپوشی میان دیدگاه شناختی و دیگر رویکرد ها نیز آشکار می شود.[۱]

روانشناسی شناختی زاده ی روانشناسی گشتالت است که در دهه ی 1920 مطرح شد.وجه مشخصه ی دیدگاهِ شناختی، توجه نسبتا اندک به رابطه ی محرک –پاسخ و فعالیت های عصبی می باشد. توجه اصلیِ این رویکرد، به موضوعاتی نظیر ادراک، حل مساله از طریقِ شهود، تصمیم گیری و فهم است. در تمامِ این فرایند ها شناخت از اهمیت مرکزی برخوردار است .

شناخت یک مفهومِ کلی است که تمامیِ اشکالِ آگاهی را در بر می گیرد و شاملِ ادراک، تفکر، تصور،استدلال، و قضاوت و غیره می باشد. انقلابِ شناختی شامل تمام  دیدگاه هایی می شود که به این مباحث اهمیتِ زیادی می دهند. [۲]

موضوعاتی ازاین قبیل که انسان چگونه و با چه ساختاری به درک، تشخیص و حل مسأله می‌پردازد و این که ذهن چگونه اطلاعات دریافتی از حواس (مانند بینایی یا شنوایی) را درک می‌کند و یا اینکه حافظه انسان چگونه عمل می‌کند و چه ساختاری دارد؛ از عمده مسائل قابل توجه دانشمندان این رشته می‌باشد. محققین روان‌شناسی شناختی به ذهن همچون دستگاه پردازشگر اطلاعات می‌نگرند و رویکرد آنان به مطالعه مغز و ذهن برپایه تشابه عملکرد مغز با رایانه است.

روان‌شناسی شناختی از دو جنبه با مکاتب روان‌شناسی قبلی تفاوت اساسی دارد:

۱- برخلاف مکاتب روان‌شناسی کلاسیک از قبیل روان‌شناسی فرویدی، از روش تحقیق علمی و بررسی موارد قابل مشاهده استفاده می‌کند و روشهایی چون درون نگری را به کار نمی‌برد.

۲- برخلاف روان‌شناسی رفتارگرایی، فرایندها و پدیده‌های ذهنی، چون باور، خواست و انگیزش را مهم دانسته، مورد مطالعه قرار می‌دهد.

از زیر مجموعه‌های روان‌شناسی شناختی می‌توان رشته‌های روان‌شناسی بالینی، روان‌شناسی تربیتی، روان‌شناسی قانونی،روان‌شناسی سازمانی و صنعتی با گرایشهای شناختی را نام برد.

فرآیند حل مسأله

حل مسأله :

حل مسأله عبارت است از پردازش شناختی برای تبدیل موقعیت مفروض به موقعیت مطلوب در حالی که شخص حل کننده برای حل آن به طور آماده روش واضحی ندارد.

حل مسأله تفکر و رفتاری است جهت رسیدن به هدفی که به آسانی در دسترس نیست. این تعریف شامل چهار ایده اساسی است. نخست اینکه حل مسأله یک امر شناختی است یعنی در درون ذهن یا دستگاه شناختی حل کننده روی می‌دهد پس وجود آن را می‌توان تنها به طور غیر مستقیم از رفتار حل کننده استنباط کرد. دوم آنکه حل مسأله یک فرایند است یعنی متضمن دستکاری معلومات در دستگاه شناختی یا ذهن حل کننده‌است (یعنی اجرای عملیات شناختی روی بازنمایی‌های نمادی درونی). سوم اینکه حل مسأله جهت دار است یعنی غرض از آن حل کردن یک مسأله‌است. ایده چهارم و آخر اینکه حل مسأله امری شخصی است یعنی دشواری تبدیل یک حالت مفروض از یک مسأله به یک حالت مطلوب بستگی به دانش کنونی حل کننده مسأله دارد. یک مسأله وقتی موجودیت می‌یابد که وضعیتی مفروض در ابتدا وجود دارد و حل کننده می‌خواهد آن وضعیت به صورت مطلوب تغییر یابد.

چرخه حل مسأله:

چرخه حل مسأله شامل ۱- تشخیص مسأله ۲- تعریف مسأله ۳- تنظیم راهبرد حل مسأله ۴- سازماندهی اطلاعات درباره مسأله ۵- تخصیص منابع ۶- نظارت و ارزیابی است

انواع مسائل : ۱-مسائل خوب ساختار، ۲- مسایل بد ساختار

مسائل خوب ساختارمسیرهای روشن و واضحی برای راه حل دارند. این گونه مسائل را خوب تعریف شده می‌نامند. نمونه چنین مسائلی این است که چگونه مساحت متوازی الاضلاع را محاسبه می‌کنید. مسائل بد ساختار فاقد مسیرهای روشن برای رسیدن به راه حل هستند به این مسائل بد تعریف شده هم می‌گویند. نمونه چنین مسائلی این است که وقتی هیچ کدام از دو طناب آنقدر بلند نیست که بتوان با در دست گرفتن یکی از آنها به دیگری رسید چگونه این دو طناب آویزان را به هم گره می‌زنید؟

راهبردهای حل مسأله:

از راهبردهای حل مسأله می‌توان به این موارد اشاره کرد: ۱- الگوریتم‌ها (یک راهبرد حل مسأله‌است که مستلزم پیروی از یک قاعده، روش یا متد خاص است و ضرورتا به راه حل صحیح می‌انجامد) ۲- بینش (درک ناگهانی از چگونگی حل مسأله) ۳- روش‌های اکتشافی (راهبردهای غیر رسمی شهودی و حدسی است که برخی اوقات منجر به راه حلی مؤثر می‌شوند و گاهی به راه حل مؤثری نمی‌رسند.

روشهای اکتشافی شامل چهار روش است : ۱- تحلیل وسیله هدف؛ ۲- کار به سمت جلو؛ ۳- کار به سمت عقب؛ ۴- تولید و آزمون

 

۱- تحلیل وسیله هدف : حل کننده مسأله با نگاه کردن به انتهای هدف مورد جستجو مسأله را تحلیل می‌کند و سعی می‌کند فاصله میان موقعیت فعلی و هدف نهایی در آن فضا را کاهش دهد.

۲- کار به سمت جلو: حل کننده مسأله از ابتدا شروع و سعی می‌کند مسأله را از ابتدا تا انتها حل کند.

۳- کار به سمت عقب: حل کننده مسأله از آخر شروع و سعی می‌کند از آنجا به سمت عقب حرکت کند.

۴- تولید و آزمون: حل کننده مسأله صرفاً گزینه‌ای از اقدامات مختلف را نه الزاما به شیوه‌ای نظام مند انجام می‌دهد و سپس توجه می‌کند که کدام یک از آن اقدامات عمل خواهد کرد.

رایانه‌ها احتمال دارد از راهبردهای الگوریتمی حل مسأله استفاده کنند. انسانها به نظر می‌رسند بیشتر از روش‌های اکتشافی غیر رسمی استفاده می‌کنند در حل مسائل بد ساختار انتخاب بازنمایی مناسب برای مسأله به شدت بر آسانی دستیابی به راه حل درست تاثیر می‌گذارد.

موانع موجود برای حل مسأله:

۱- آمایه ذهنی: آمایه ذهنی که استحکامات نیز نامیده می‌شود راهبردی است که در گذشته مؤثر بوده‌است اما برای مسأله خاصی که باید در حال حاضر حل شود مؤثر نیست، نوع خاصی از آمایه ذهنی تثبیت کار کردی است. تثبیت کارکردی عدم توانایی درک این واقعیت است که چیزی که مورد استفادهٔ شناخته شده و خاصی دارد ممکن است برای تأمین اهداف دیگری هم مورد استفاده قرار بگیرد. ۲- انتقال: تسری دانش یا مهارت از موقعیت یک مسأله به موقعیت دیگر است. انتقال هم می‌تواند مثبت باشد هم منفی. انتقال مثبت زمانی رخ می‌دهد که حل مسأله قبلی باعث تسهیل حل یک مسأله جدید می‌شود. انتقال منفی زمانی رخ می‌دهد که حل مسأله قبلی باعث دشوارتر شدن حل مسأله بعدی شود برخی اوقات مسأله قبلی باعث می‌شود که فرد در مسیر نادرستی قرار گیرد. ۳- رشد نهفته: رشد نهفته بدنبال یک دوره کار شدید روی مسأله پدید می‌آید. رشد نهفته عبارت از رها کردن مسأله برای مدتی و سپس بازگشت به آن است.

منبع:ویکی پدیای فارسی

منابع

  1.  اروین جی.ساراسون؛باربارا آر.ساراسون(۲۰۰۵).روانشناسی مرضی.ترجمه بهمن نجاریان و همکاران(۱۳۹۰)،انتشارات رشد،تهران،صفحه ۱۰۱
  2.  نقل با اندکی تغییر از یادگیری و کنترلِ حرکتی از دیدگاهِ روانشناسی عصب شناختی اثرِ جورج سیچ ترجمه ی حسن مرتضوی نشر سنبله – صفحه ی 14
  • وبسایت پژوهشکده علوم شناختی تهران
  • استرنبرگ، رابرت. روانشناسی شناختی. ترجمه دکتر کمال خرازی و دکتر الهه حجازی. تهران : پژوهشکده علوم شناختی تهران.۱۳۸۷
  • فرهنگ توصیفی روان‌شناسی شناختی، تالیف مایکل آیسنک، ترجمه دکتر کمال خرازی، رمضان دولتی، محسن رئیس قاسم، حسین کمالی، نشر نی، ۱۳۷۹
  • راهنمای زبان تخصصی روان‌شناسی بر اساس کتاب Discovering psychology، دکتر محمود میر نسب، نشر ارجمند، ۱۳۸۷

 

کتاب مقدمه‌ای بر موضوعات شناختی

(فرآیندهای ذهنی مبتنی بر پژوهش‌های مغز و روانشناسی) 

تألیف:ابراهیم برزکار

 

 

تهیه فایل کتاب مقدمه‌ای بر موضوعات شناختی
(فرآیندهای ذهنی مبتنی بر پژوهش‌های مغز و روانشناسی) ازطریق ایمیل

قیمت فایل: 89 هزار تومان

شماره کارت:    8635-6679-9974-6037  بنام ابراهیم برزکار (بانک ملی)

پس از واریز مبلغ پرداختی، ارسال فایل کتاب ازطریق ایمیل شما در همان روز انجام می شود

ایمیل نویسنده:   ebrahimbarzkar@gmail.com

ارتباط از طریق تلگرام: https://t.me/e_barzkar

 ابراهیم برزکار (فیزیوتراپیست-کارشناس ارشد روانشناسی)

فصل های کتاب :

این کتاب که به بررسی شناخت و مهم‌ترین موضوعات شناختی می‌پردازد شامل سیزده فصل به ترتیب زیر است:

فصل اول: شناخت و علوم معاصر

فصل دوم: هوشیاری

فصل سوم: ادراک

فصل چهارم: توجه

فصل پنجم: هوش

فصل ششم: هوش هیجانی

فصل هفتم: هوش مصنوعی

فصل هشتم: حافظه

فصل نهم: یادگیری

فصل دهم: تفکر

فصل یازدهم: تصمیم‌گیری و حل مسئله

فصل دوازدهم: زبان

فصل سیزدهم: عملکردهای اجرایی مغز

در این کتاب، موضوعات شناختی بیشتر از دیدگاه علوم شناختی، روانشناسی شناختی، علوم اعصاب و علوم اعصاب شناختی مورد بررسی قرار می‌گیرند.

مطالب مرتبط

 معرفی کتاب من

لیست وبلاگ های رسمی من

  • فیزیوتراپی
  • اخلاق حرفه ای فیزیوتراپی
  • فیزیوتراپی شناختی (Cognitive physiotherapy)
  • روانشناسی
  • دستگاه عصبی عضلانی اسکلتی
  • شانه و اختلالات آن
  • ستون فقرات و اختلالات آن
  • زانو و اختلالات آن
  • سیستم عصبی و اختلالات آن

ویدیوها در آپارات

نظریات حافظه

 

حافظه (MEMORY) یعنی کدگذاری (ENCODING)،ذخیره سازی (STORAGE) و بازیابی (RETRIEVAL) اطلاعات.

 

 

کدگذاری یا رمزگردانی:یعنی تغییر شکل دادن اطلاعات به صورتی که قابل طبقه بندی در حافظه باشند.

ذخیره سازی:پس از آن که اطلاعات به صورت کد در مغز جای گرفتند،باید بتوانیم آنها را برای مدت طولانی نگه داریم.این مرحله را ذخیره سازی می نامند.برای ذخیره سازی اطلاعات باید آنها را به دقت تکرار کرد.

بازیابی :یعنی تعیین محل اطلاعات و احضار آنها به آگاهی.

 

انواع حافظه:

انواع حافظه عبارتنداز:

حافظه حسی  (SENSORY MEMORY):یعنی ثبت کوتاه مدت اطلاعات به وسیله حواس.

نخستین مرحله پردازش اطلاعات است. هنگامی که محرکات بیرونی توسط حواس دریافت میگردند. مدت زمان نگه داری اطلاعات در این حافظه از چند میلی ثانیه تا چند ثانیه متغیر است. این حافظه برای هر کانال حسی وجود دارد. حافظه ICONIC برای محرکات دیداری، حافظهECHOIC برای محرکات شنیداری و حافظه HAPTIC برای حس لامسه. حافظه حسی بخشی از فرآیند ادراک میباشد. 

حافظه کوتاه مدت (SHORT-TERM MEMORY):اگر به محرک توجه کنیم،می توانیم آن را پس از آن که خود محرک از بین رفت،برای مدت تقریبا یک دقیقه در حافظه کوتاه مدت خود نگه داریم.

با "توجه" و "دقت کردن" اطلاعات از حافظه حسی به حافظه کوتاه مدت انتقال می یابد. مدت زمان نگه داری اطلاعات در حافظه کوتاه مدت از چند ثانیه تا چند دقیقه متغیر میباشد. حافظه کوتاه مدت به مثابه یک دفترچه یادداشت موقت میباشد. ظرفیت حافظه کوتاه مدت که به فراخنای حافظه (MEMORY SPAN) موسوم است در افراد مختلف متفاوت میباشد. فراخنای حافظه معمولا برای ارقام 7 ماده، برای حروف 6 ماده و برای واژه ها 5 ماده میباشد. فراخنای حافظه برای ارقام بدین معنی است که فرد میتواند تا 7 رقم پیاپی را پس از شنیدن بطور صحیح بازگو کند. اما اخیرا صاحبنظران فراخنای حافظه را در حدود 4 ماده (واحد) اطلاعات تخمین میزنند. در صورت عدم مرور ذهنی و تکرار محتوای حافظه کوتاه مدت، اطلاعات محو شده و زوال می یابند. ظرفیت حافظه کوتاه مدت را میتوان با روش تقطیع(CHUNKING) افزایش داد. در این روش اطلاعات به واحد های کوچک تقسیم بندی میگردند. حافظه کوتاه مدت فرار بوده وبرای رفع نیازهای آنی وفوری بکار میرود. رمز گردانی در حافظه کوتاه مدت عمدتا شنیداری میباشد.

حافظه کاری یا حافظه فعال (WORKING MEMORY): 

حافظه فعال (حافظه کاری) یک اصطلاح نو میباشد. دانشمندان حافظه فعال را جایگزین حافظه کوتاه مدت کرده اند چراکه حافظه کوتاه مدت نمیتواند یک حافظه منفعل باشد و دستکاری اطلاعات نیز در آن صورت میگیرد. از اینرو ظرفیت حافظه کوتاه مدت جای خود را به ظرفیت پردازش داده است. حافظه فعال در واقع تلفیقی است از حافظه کوتاه مدت و عنصر توجه برای انجام تکالیف ذهنی خاص. بنابراین حافظه فعال یک سیستم فعال وپویایی است که برای اندوزش و دستکاری موقتی اطلاعات  و بمنظور انجام تکالیف شناختی پیچیده نظیر یادگیری، استدلال، ادراک و تفکر کردن بکار میرود. هنگامی که شما اطلاعاتی را مرور ذهنی، بازیابی و یادآوری میکنید در واقع آن اطلاعات از حافظه بلند مدت به حافظه فعال شما انتقال می یابند. همچنین حافظه فعال بطور فعال در ارتباط با اطلاعاتی است که میخواهند به حافظه بلند مدت منتقل گردند. در مجموع سرحد مشخصی نمیتوان میان حافظه ها و افکار تعیین کرد. در هر فرآیندی که نیاز به استدلال دارد (مثل خواندن، نوشتن و محاسبات ذهنی) حافظه فعال درگیر میباشد. مثل تکرار فهرستی از ارقام که برای شما خوانده میگردد و شما میبایست آنها را عکس ترتیب اولیه شان (بطور معکوس) بازگو کنید و یا ترجمه همزمان ویا رانندگی.

حافظه بلندمدت (LONG-TERM MEMORY):می توان حافظه بلند مدت را به انبار بزرگی تشبیه کرد که همه اطلاعات در آن جای گرفته است.حافظه بلند مدت،در اثر تکرار اطلاعات موجود در حافظه کوتاه مدت به وجود می آید و می تواند تا آخر عمر دوام پیدا کند.مثل اسامی تاریخ ها،محل و زمان وقوع رویدادها،فرمولهای ریاضی و ....

با تکرار و مرور ذهنی اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت انتقال می یابند. ظرفیت حافظه بلند مدت بر خلاف حافظه کوتاه مدت نامحدود میباشد. مدت نگه داری اطلاعات نیز از چند روز تا چند سال و بعضا تا آخر عمر متغیر میباشد. حافظه بلند مدت زمانی شکل میگیرد که اتصالات نورونی خاصی بطور دایمی و پایا تقویت شده باشند. ثابت گردیده پروتئینCYPIN با افزایش انشعابات دندریتها و شکل گیری سیناپسهای جدید اتصالات بین سلولهای عصبی (نورونها) را افزایش و تقویت میکند.

یادگیری همان انتقال اطلاعات به حافظه بلند مدت است. 

 

 

طبقه بندی حافظه بر اساس نوع اطلاعات در حافظه بلند مدت

1- حافظه اظهاری و یا آشکار(DECLARATIVE/EXPLICIT): این حافظه نیاز به یادآوری آگاهانه و هشیارانه دارد. فرآیند یادگیری در حافظه آشکار خودآگاه است. برای بازیابی آن به محرکات مختصر و سرنخ ها نیاز است. به دو زیر مجموعه تقسیم بندی میگردد:

* حافظه معنایی(SEMANTIC MEMORY): دانش عمومی ما از جهان پیرامون را در برمیگیرد. شامل واژه ها، ایده ها، مفاهیم، ساختارها و نمادهای کلامی میباشد. حافظه معنایی یک حافظه مرجع میباشد.حافظه معنایی مستقل از بافتار زمان و مکان میباشد.حافظه معنایی رمز گردانی انتزاعی دانش است.

* حافظه رویدادی(EPISODIC MEMORY): این حافظه رویدادها و تجارب سریالی(زنجیره ای) را در برمیگیرد. این حافظه به بافتار زمان و مکان وابسته است. حافظه رویدادی همان حافظه شخصی هر فرد میباشد مثل احساسات و هیجانات مربوط به یک زمان و مکان خاص. حافظه اتوبیوگرافیک نیز زیر مجموعه این حافظه میباشد که به حافظه یک رویداد خاص در زندگی شخصی فرد دلالت دارد. مثل: تاریخ یک رویداد مهم ملی، غذایی که دیشب میل کرده اید، نام یک همکلاسی قدیمی. در مجموع حافظه رویدادی عبارت است از به خاطر سپردن رویدادها به علاوه کل بافتار پیرامون آن.

 

2- حافظه روندی و یا ضمنی(PROCEDURAL/IMPLICIT):این حافظه به یادآوری خودآگاه و هشیارانه متکی نیست. فرآیند یادگیری در حافظه ضمنی ناخودآگاه است. بیان گفتاری در آن درگیر نبوده و شامل مهارتهای حرکتی میباشد .مثل راندن دوچرخه و یا نواختن پیانو. واکنشهای هیجانی شرطی شده نیز در این دسته جای دارند.

 

عواملی که در تشکیل حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت وارد عمل می شوند:

اثر موقعیت در سری:

اگر خوب توجه کرده باشید،خواهید دید،دانش آموزانی که می خواهند حروف انگلیسی را حفظ کنند،حروف اول(B & A)و حروف(Z & Y) را زودتر از حروف وسط به خاطر می سپارند.این پدیده را به اصطلاح اثر موقعیت در سری می نامند.

قطعه قطعه کردن اطلاعات:

اگر اطلاعات را به قطعات کوچکتر تقسیم کنید،نگهداری آنها در حافظه کوتاه مدت آسان خواهد بود.

خاطرات روشن:

روان شناسان متوجه شده اند که ما رویداد هایی را که در موقعیتهای غیر عادی و هیجانی اتفاق می افتند،روشنتر به یاد می آوریم.

فراموشی:

یعنی ناتوانی در بازیابی اطلاعات ذخیره شده.اولین کسی که به طور علمی درباره فراموشی به تحقیق پرداخت،هرمان ابینگهاوس روانشناس آلمانی بود.

بازشناسی:

یعنی به کمک حواس،آنچه را که قبلا تجربه کرده ایم،دوباره شناسایی کنیم.

یادآوری:

یعنی آوردن اطلاعات ذخیره شده به حوزه آگاهی،بدون استفاده از حواس.

بازآموزی:

یعنی آنچه را که قبلا آموخته بودیم،دوباره بیاموزیم.

 

نظریه تداخل و انواع تداخل:

تداخل عبارت است از تضعیف یک یادگیری در اثر یادگیری دیگر.

تداخل یادگیریهای بعدی در یادگیریهای قبلی(منع یا بازداری بعدی):در این تداخل آموخته های تازه،بازیابی آموخته های قدیمی را با مشکل روبرو می کنند.

تداخل یادگیریهای قبلی در یادگیریهای بعدی(منع یا بازداری قبلی):آموخته های قدیمی،بازیابی موادی را که تازه آموخته شده اند با مشکل روبرو می کنند.

سرکوبی:

یعنی بیرون کردن و یا راندن خاطرات رنج آور از حوزه آگاهی به ناآگاهی که فروید مطرح کرده است.

یادزدودگی

یادزدودگی کودکی:

از نظر فروید،یادزدودگی کودکی یعنی سرکوبی تمایلات پرخاشگری و جنسی نسبت به والدین.

یادزدودگی پس از واقعه:به آن دسته از فراموشیها اطلاق می شود که پس از رویداد زیان بار پیش می آید.

یادزدودگی پیش از واقعه:آسب وارده مانع از یادآوری رویدادهای پیش از آسیب می شود.

 

مرکز حافظه در مغز کجاست؟

مرکز منفرد و خاصی در مغز برای حافظه وجود ندارد اما لوب پیشانی مغز، هیپوکامپ و آمیگدال نقش بارزتری در فرآیند حافظه دارند.

چند روش برای بهبود حافظه:

تمرین و تکرار:مرور ذهنی برای یادداری موجب می شود که اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت منتقل شوند.

-ارتباط دادن اطلاعات جدید با آنچه از پیش می دانیم:در واقع همان تکرار و مرور ذهنی برای یکپارچگی است.

تداعیهای غیرمعمولی:محرکهایی که از دور و بر خود جدا باشند،راحت تر در حافظه باقی می مانند و بیشتر به آنها توجه می کنیم و آنها نیز واکنشهای هیجانی زیادی ایجاد می کنند.

روش کلمات کلیدی:به این صورت است که یک کلمه شناخته شده را با کلماتی که می خواهیم به حافظه بسپاریم،تداعی کنیم.این روش مخصوصا در یادگیری زبانهای خارجی مفید واقع می شود.

استفاده از علائم اختصاری:یعنی حروف اول کلمات را برداشتن و با آنها یک یا چند کلمه ساختن.

مرور ذهنی برای نگهداری:تکرار مداوم اطلاعات،به منظور جلوگیری از متلاشی شدن یا جایگزین شدن آنها با اطلاعات جدید.

مرور ذهنی برای یکپارچگی:ارتباط دادن اطلاعات تازه با اطلاعات شناخته شده قبلی.

 

نظریات حافظه

 انواع نظریه های حافظه شامل:

نظریه هانری برگسون : برگسون اساساً حافظه را که موضوع آن تکرار عملی است و نوعی عادت می باشد از حافظه ای که تخیل می کند و به عادت ربطی ندارد مجزا می نماید. برگسون حافظة تخیلی را با دقت از آن جدا می کند و می گوید : ( اگر هم نظریه فیزیولوژیک برای حرکات عادتی اعتبار داشته باشد در موضوع صورتهای ذهنی خاطره ای ارزشی ندارد ). درحقیقت برگسون در دو فصل کتاب خود ( ماده و حافظه ) می خواهد ثابت کند که فقط عادات حرکتی در مغز باقی می مانند. زیرا عموماً نقش مغز و بدن نگهداری دستگاه های ماشینی، حرکتی است. اما خاطره هایی که به صورت ذهنی هستند به شکل نمودهای ذهنی غیرمستعشر درام می کند و فقط هنگامی به سطح وجدان می آیند که برای احتیاجات زمان حال مفید باشند( کرمی ، 1383 ).

نظریه تداعی : اولین بار توسط افلاطون مطرح شد و توسط ارسطو دنبال گردید. منظور از تداعی آن است که فرد با تصور باعث تجسم یا دیدن یک پدیده دیگر می گردد. روانشناسان گشتالتی معتقدند که همراهی و ارتباط اجزای یک سازمان با یکدیگر اساس حافظه را تشکیل می دهد،  این اجزا با یکدیگر ترکیب شده و در یکشکل واحد سازماندهی می شود، که منجر به یادآوری می گردد. به طور کلی پیروان نظریه تداعی معتقدند که یاد آوری علت تداعی است ( عظیمی ، 1373 ).

 نظریه تحکیم : عبارت است از انتقال مواد از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت. مولر و پیل زاکر،  اولین بار نظریه تحکیم را در سال 1900 مطرح کردند. به عقیده آنها برای تحکیم حافظه یک فعالیت عصبی تا برای مدتی بعد از یادگیری ادامه دارد. در عین حال بازداری پس گستر در تحکیم مواد یادگرفته شده اخیر مداخله می کند. شرینگتون فرضیات مشخصی را درباره فرآیند عصبی تحکیم مطرح نمود. بر اساس نظر او فعالیت مکرر مدارهای عصبی و افزایش ارتباطات سیناپسی  به برقراری تعلیم کمک می کند و بدین طریق اطلاعات وارد حافظة درازمدت می شود. وقتی اطلاعات وارد حافظه دراز مدت می گردد، درصد از بین رفتن آنها خیلی کم می شود. تکرار و مرور ذهنی نقش مهمی در تحکیم و انتقال اطلاعات به حافظه دراز مدت بازی می کنند که در انتقال اطلاعات از حافظة کوتاه مدت به بلند مدت پیش می آید ( کیل ،  دهقان ، 1375 ).

نظریه بارتلت : فردریک بارتلت ( 1961 ) موضوع یادآوری را در شرایط آزمایشگاهی و اجتماعی مطالعه کرد. او با اینکه به روش علمی ابینگهاوس در مطالعه فعالیت های شناختی انسان اعتقاد داشت و آن را تحسین می کرد، ولی معتقد بود که هجاها و کلمات بی معنی نمی توانند مواد مناسبی برای مطالعات حافظه باشند. به عقیده او سادگی و یکسانی کلمات بدون معنی که ابینگهاوس بر آن اصرار داشت، نه ممکن است زیرا ما با انسان سروکار داریم و نمی توان برای انسان محرک های خالص و بدون معنی به کار برد. بنابراین سادگی در محرک ها لزوماٌ سادگی در پاسخ ها را به وجود نمی آورد و نه ضرورت دارد زیرا در زندگی واقعی، انسان با کلمات با معنی سروکار دارد و استفاده از کلمات با معنی، شرایط تصنعی و غیرواقعی را برای او به وجود می آورد. او داستانی ساختگی را که در آن وقایعی بصورت عجیب و بدون ترتیب منطقی اتقاق می افتد به آزمودنی های خود ارائه داد  و در فواصل زمانی مختلف از آنان خواست که آن داستان و وقایع مربوط به آن را یادآوری کنند. نتایج نشان داد که حوادث عاطفی، ترتیب حوادث و حوادث غیرمنتظره بهتر از بقیه موارد یادآوری شدند.

 نظریه کریک و لاکهارت ( 1972 ): از تقسیم بندی حافظه به انواع نظام ها و ساختارهای گوناگون انتقاد کردند. آنان تقسیم بندی حافظه کوتاه مدت و بلند مدت را به دلیل تفاوت در ظرفیت، نحوه کدگذاری و میزان فراموشی نپذیرفته و معتقدند که محدودیتهای ظرفیتی برای هر دو نوع حافظه وجود دارد و انواع کدگذاری فیزیکی و معنایی برای هر دو نوع حافظه ممکن است وجود داشته باشد. فراموشی نیز به نوع کدگذاری و مواد یادگیری بستگی دارد و بنابراین نوع حافظه تعیین کننده میزان فراموشی نیست. آنان در رد تقسیم بندی نظام های حافظه به مدارکی از مطالعات نوروسایکولوژی حافظه نیز استناد کرده اند. از جمله بیمارانی هستند که حافظه کوتاه مدت آنان آسیب دیده، ولی حافظه بلند مدت سالمی دارند ( شالیس و وارینگتون2 ، 1970 ) .
 

آنان به جای تقسیم بندی انواع نظام های حافظه، چهارچوب سطوح پردازش را برای حافظه پیشنهاد کردند.

پردازش نوع اول و پردازش نوع دوم :

در پردازش نوع اول، که مرحله مقدماتی از پردازش اطلاعات است، ویژگی های فیزکی و حسی محرک ها پردازش می شوند. در حالی که در پردازش نوع دوم ،  از محرک پردازش تحلیل عمیق تری می شود و بقای اطلاعات تابعی است از عمق پردازش و عوامل مختلفی نظیر میزان توجه که به محرک ها اختصاص داده می شود.

ثبات و حافظه محصولی از عملیات معنایی در نظام شناختی است و هر چه عملیات معنایی بیشتر درگیر شده  باشد حافظه بادوام تر و طولانی تر خواهد ماند. در طول سه  دهة  اخیر سطوح پردازش اطلاعات به عنوان یک اصل مهم و معتبر در مطالعات علمی حافظه معرفی شده است  ( کریک  ، 2002 ) .

 نظریه گراف و شاختر :  پیتر گراف و دانیل شاختر ( 1987 و 1985 ) از محققانی هستند که در  دو دهة اخیر بیش از دیگران در مورد حافظه نهان در مقایسه با حافظة آشکار مطالعه و تحقیق انجام داده اند. با اینکه موضوع حافظة نهان سابقة طولانی و  قدیمی در مطالعات روانشناسی دارد، ولی بدون شک تلاش ها و مطالعات این دو محقق در مطالعات مربوط به شناخت انسان تأثیر بسزایی داشته است. حافظه آشکار به حافظه ای گفته می شود که مستلزم یادآوری هوشیارانه و ارادی از تجربیات و یادگیری قبلی باشد. در حالی که در حافظه نهان، تجربه و یادگیری قبلی عملکرد حافظه را تسهیل می کند؛ بدون آنکه یادآوری هوشیارانه و آگاهانه ای در کار باشد. در انواع فراخوانی آزاد6  فراخوانی با کمک سرنخ یا بازشناسی، از آزمودنی یا یادگیرنده به روشنی و هوشیارانه خواسته می شود که موارد ومطالب یادگیری شده قبلی را بازیابی کند.
 

اما در حالی که در انواع آزمون های نهان از قبیل آزمون تصمیم واژگانی، آزمون تشخیص کلمات و آزمون تکمیل کلمات ناقص از آزمودنی به طور آشکار و صریح خواسته نمی شود که به مطالب یادگیری شدة قبلی برگردد. بلکه به نوعی ارتباط این آزمونها  با  مطالب قبلی مورد انکار و بی توجهی قرار می گیرد. و تنها از یادگیرنده خواسته  می شود که اولین تصمیم گیری ها و تشخیص یا تکمیل کلمات را بدون ارجاع به  مطالب  قبلی انجام دهد. البته مطالعات نشان می دهند که در انواع آزمون های آشکار و نهان نیز تفاوت هایی در نوع پردازش اطلاعات وجود دارد و اصول و قوانین مربوط به یادگیری و یادآوری در این دو نوع آزمون نیز ممکن است متفاوت باشد  ( گراف ، 1993 )

نظریه کوهن : تا دو سه دهة پیش، در مطالعات حافظه عمدتاً از اطلاعات کلامی به عنوان مواد یادگیری استفاده می شد و مطالعه مربوط به حافظه حوادث عملی مورد غفلت واقع شده بود.
 رونالد کوهن ( 1981 ) از اولین کسانی بود که اهمیت حافظه عملی را در تحقیقات حافظه خاطرنشان ساخت. پارادایم حافظه عملی معمولاً به تکالیف اجرا شده توسط آزمودنی ( SPT )
 گفته می شود، که در آن آزمودنی ها تکالیف کوچکی ( نظیر توپ را بغلتان ، چوب کبریت را بشکان... ) را هنگام یادگیری عملاً انجام می دهند. این تکالیف عملی با تکالیف سنتی کلامی که در آنها آزمودنی ها معمولاَ جملات را بدون اجرا و عمل می شنوند یا می خوانند، مقایسه می شوند.
 

پس از اجرای مرحله یادگیری در هر دو حالت آزمودنی ها  آزمون های حافظه ( فراخوانی آزاد، یادآوری  با کمک نشانه یا بازشناسی ) را دریافت می کنند. 

نتایج آزمایشها نوعاً نشان داده است که حافظه SPT برتر از حافظه VT است ( کوهن، 1989. زیمر، کوهن، گوین، انگل کامپ، کرم، نوری و فولی1 ). مطالعات نشان داده اند که در برخی قوانین و اصول ، حافظة عملی و حافظة کلامی، با یکدیگر متفاوتند، برای مثال کوهن نشان داده است که تفاوتهای مهمی که در حافظه کلامی میان کودکان و بزرگسالان یا میان جوانان و سالمندان وجود داردکه در حافظة عملی دیده نشده است. وی علت تفاوتهای حافظه کلامی با حافظه عملی را این می داند که فرایند پردازش اطلاعات در حافظة کلامی استراتژیک ( راهبردی )، ولی در حافظه عملی خودکار و اتوماتیک است.

نظریه جان مک گاف ( 1993 ) : در مطالعه علمی وی موضوع فراموشی و قانون عدم تداعی ها  و اعمال در یادگیری ها حاضر می شوند و برخی از تداعی ها و اعمال نیز فراموش می شوند. ادراک، استدلال، حساسیت هیجانی و اعمال، هم محصولی از یادگیری و هم محصولی از فراموشی خود هستند. او قانون عدم استفاده را که ثرندایک مطرح کرد و رفتارگرایان آن را تأیید کردند، (قانون عدم استفاده عبارت است از زمانی که بین محرک و پاسخ در یک زمان معین ارتباط برقرار نمی شود ). از قدرت این ارتباط کاسته می شود و عامل اصلی فراموشی همین قانون عدم استفاده است. قانون استفاده نیز به پیوندهای مکرر بین محرک و پاسخ اشاره می کند که دلیل اصلی یادآوری است.

نظریه ابینگهاوس : هرمان ابینگهاوس ( 1885 ) از اولین محققان حافظه بود که به طور آزمایشگاهی و تجربی حافظه انسان را مطالعه کرد. امتیاز ویژه او این بود که با روش دقیق علمی و تجربی خود به مطالعه حافظه پرداخت. او برای آنکه کلمات را به طور خالص و بدون بار معنایی و هیجانی آن مطالعه کند و از هرگونه سوگیری معنایی و هیجانی به دور باشد، از کلمات هجاهای بدون معنی در مطالعات خود استفاده کرد. او دلایل دیگری نیز برای یادگیری و یادآوری کلمات بدون معنی داشت،از جمله سادگی و تجانس و تغییرپذیری کمی این کلمات. او در مطالعات خود از این قوانین و دستورالعمل های استفاده کرد: یادگیری و یادآوری اطلاعات در یک زمان کنترل شده انجام می گرفت، بین فهرست یادگیری و آزمون اطلاعات فاصله با زمانهای گوناگون قرار می داد. عوامل مزاحم و آشفته کننده را در یادگیری و یادآوری کنترل می کرد، از هیچ گونه تداعی و ارتباطی بین کلمات استفاده نمی کرد. در شرایط طبیعی و عادی زندگی به یادآوری و یادگیری کلماتمی پرداخت. او برای اندازه گیری حافظه هم از زمان و هم از تعداد سیلابها و کلمات استفاده می کرد. او سه منبع را برای خطا معرفی کرد. عدم شباهت بین مواد یادگیری، غیرمتعارف بودن شرایط خارجی، شرایط درونی که ناشی از نظریه ها، نگرشها و عقاید فرد است. این روشها و دقت نظر علمی او بی تردید نقش بسیاری در مطالعات علمی امروز حافظه داشته است ( نوری ، 1383).

ابینگهاوس موشکافانه مطالعات خود را در مورد حافظه آدمی انجام داد و رساله  خود را تحت عنوان "درباره حافظه" در سال(1885) منتشر ساخت. او از خودش به عنوان آزمودنی استفاده می کرد. او به خود یک مجموعه از سیلابهای بی معنی را که شامل سه تایی های بی صدا، صدادار بودند، درسمی داد. او تصور می کرد که سیلاب های بی معنی از آنرو که هیچ تداعی قبلی آموخته شده ای نداشتند، برای آزمایش موارد بهتری بودند. تحقیقات انجام شده روی حافظه و یادگیری توسط ابینگهاوس، پاولف، ثرندایک در آغاز سده بیستم شروع شد. مطالعات ابینگهاوس روش مند  و علاوه بر آن حتی تجربی هم بودند. او نشان داد که چگونه می توان حافظه آدمی را با دقت بررسی نمود و نیز چند رابطه مهم تجربی منحنی های یادداری و یادگیری را شناسایی کرد که از آزمون زمان سربلند بیرون آمده اند. توجهات نظری ابینگهاوس در مورد این پدیده ها اثر زیادی روی تحقیقات بعدی نگذاشت اما او بذر سنت تحقیق در مورد حافظه انسان را کاشت که در نهایت مهمتر از تحقیقات یادگیری در حیوانات شد. ابینگهاوس روش های تجربی برای مطالعه پدیده های حافظه مانند منحنی یادداری و منحنی یادگیری را ارائه کرد ( شمیسا ، 1380 ).

نظریه ویلیام جیمز ( 1901 ) : اگرچه یک فیلسوف و نظریه پرداز بود ولی هیچگونه آزمایش در رابطه  با حافظه انسان انجام نداد؛ ولی تأثیر و نقش او در مطالعات در حافظه و توجه به آن حتی تا یک  قرن  بعد از او نیز ادامه داشته است. برای مثال تفکیک و تقسیم او از حافظه به دو حافظه اولیه ( حضور روانشناختی ) و حافظه ثانویه ( گذشته روانشناختی ) را در هفتاد سال پس از او روانشناسان شناختی دوباره زنده کردند و حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت نامیدند.

حافظه اولیه به حالت فیزیکی حافظه مربوط می شود و فرد به آن هوشیاری و دسترسی دارد. در حالی که حافظه ثانویه به اطلاعات گذشته مربوط می شود و در هوشیاری فرد قرار ندارد. از دیدگاه جیمز تداعی و ارتباط بین اطلاعات بسیار مهم است و به این اعتبار او یک تداعی گرا به شمار می رود. به نظر او هرچه اطلاعات با یکدیگر ارتباط داشته باشند و هرچه سرعتهای بیشتری به فرد داده شود اطلاعات بیشتری به یاد آورده می شود.

او سه روش برای یادگیری پیشنهاد می کند:

1- روش مکانیکی : یادگیری از کانالهای چهارگانه چشم، گوش، صدا و دستان. در این روش تکرار و تمرین بسیار اهمیت دارد.

2- روش عقلانی : در این روش شیوه های منطقی و استدلال اهمیت زیادی دارد.

3- روش ابتکاری : که از آن به حافظه تکنیکی تعبیرمی کند و علوم حاصل روش
 ابتکاری اند (گراف و شاختر ، 1985 )

 

نظریه آلن بدلی ( 1974 ) : حافظه کوتاه مدت را حافظه کاری نامید و برای آن تعریف دقیق تر و جامع تری پیشنهاد کرد. او پیشنهاد اتکینسون و شیفرین را، که نقش یک نظام اجرایی کنترل کننده را برای حافظه کوتاه مدت قائل شدند، مطالعه و آزمایش کرد و اهمیت پردازش حافظه کوتاه مدت را  به عنوان حافظه کاری و عمل کننده در تکالیف شناختی نظیر یادگیری، استدلال و درک معانی نشان داد. در مدل پیشنهادی او مفهوم یکپارچه و شکل حافظه کوتاه مدت با مفهوم پیچیده تری از حافظه کاری چند مؤلفه ای جابجا شد. او در مطالعات خود از روش تکالیف دوگانه استفاده کرد. در یک تکلیف از ظرفیت حافظه کاری آزمودنی استفاده می شد در حالیکه تکلیف دیگر به یادگیری استدلال و درک معانی آزمودنی مربوط می شود. چنانچه تکلیف دوم به تکلیف اول بستگی داشته باشد یا به عبارتی دیگر حافظه کاری در فعالیت های شناختی عالی تر نقش داشته باشد باید این انتظار را داشت که اجرای همزمان این دو تکلیف به عملکرد یادگیری یا استدلال فرد آسیب برساند و هرچه تکلیف حافظة کاری دشوارتر خود ( برای مثال فراخنای بیشتری از ارقام باید به کار برده شود ) تداخل با تکلیف استدلال و یادگیری بیشتر خواهد بود.

نتایج مطالعات او این پیش بینی را تأیید کرد، ولی در عین حال نتایج نشان داد که اعمال در یک نظام واحد نگاه داشته شوند. او یک نظام اجرایی مرکزیِ کنترل کننده را برای حافظه کاری پیشنهاد کرد که زیرمجموعه های دیگری دارد. یکی از این زیر مجموعه ها که بیش از بقیه موارد توضیح داده شده است، نظام آوایی یا تلفظ است که ذخیره اطلاعات آوایی کوتاه مدت را بر عهده دارد بدلی  ( 1999/1383 )

 نظریه تجارب فراشناختی درباره حافظه : بزرگسالان نحوه بازبینی1 دقیق یادآوری، سهولت یا مشکلی آنرا در استفاده از تجارب در جهت تنظیم تلاش های راهبردهای حافظه ای را آموخته اند. فلاول و ولمن این نتایج را به دست آورده اند که کودک در حال رشد به تدریج نحوه دریافتن حالات و وضع حافظه خود را با دقتی مناسب می آموزد و نیز درمی یابد که دلالت رفتاری قرار داشتن در این حالت در مقابل حالت دیگر چیست. به موازاتی که کودک نسبت به احساسات حلقه ای توجه بیشتری پیدا می کند بصیرت می یابد که یک واحد اطلاعاتی را هیچگاه نیاندوخته ولی واحدی دیگر جایی در حافظه دارد اما در حال حاضر در دسترس نیست فلاول و ولمن(1977/1380 ) دلالت رفتاری در هر دو مورد تلاش یا عدم تلاش برای بازیابی است. در مقابل ممکن است واحد اطلاعاتی هم را به عنوان ماجرایی که در آستانه یادآوری است تجربه کند. کودک آموخته است در مواقعی که احساس می کند حافظه اش در این حالت خاص قرار می گیرد نسبت به یادآوری خوش بین باشد. او همچنین ممکن است دریافته باشد که به هنگام یادگیریِ چیزی، دلالت روشن یک احساس مبتنی بر امکان بازیابی ضعیف و غیرمنطقی عبارت است از ادامه مطالعه تا زمانی که به حالت رضایت آمیزی دربارة آمادگی برای یادآوری برسد. (همان منبع)

واکنش شما نسبت به مطالب بیرونی و درونی نسبت به تجارب فراشناختی اتان درباره آن مطالب اغلب خودکار یا بازتابی شکل است. طی سالها تجربه به عنوان یک یادآور ( یا فراموش کننده ) شما آموخته اید که ( الگوهای متعدد ) مطالب و احساسهای مربوط به حافظه را تشخیص دهید و نسبت به آنها به صورت متناسب پاسخِ سازگارکننده بدهید و این کار با عدم تعامل آگاهانه به سرعت و به طور خودکار انجام می شود. شخصی که دانش بسیاری درباره حافظه کسب کرده است می تواند در موقعیت های دربردارندة موارد به یادسپردنی به عنوان بازشناس به الگو بیاندیشد .قضاوت های فرد درباره یادگیری گونه ای ارزشیابی است که یادگیرنده درباره چگونگی یادگیری موادِ آموخته شده دارد و آزمون های آتی را هم در برمی گیرد.

لئون ، ایسیو و نلسون  (1990 ) در پژوهشی نشان دادند که قضاوتهای ویژه یادگیری از قضاوتهای مربوط به آسان بودن یادگیری دقیق ترند. شاید این نتیجه گیری از میزان وابستگی ( نزدیک بودن گیرنده به مواد مورد یادگیری ) سرچشمه گرفته باشد. این قضاوت ها پیش بینی یادگیرندگان درباره یادآوری دانسته هایی است که در حال حاضر به یاد نمی آورند. یعنی آنان درباره احتمال یادآوری دانسته هایی که به یاد نمی آورند به پیش بینی می پردازند. برخی قضاوت ها مربوط به دانستن در پیش بینی عملکرد آینده حافظه درست است. با این همه یادگیرندگان اغلب پیش بینی درستی درباره توانایی بازشناسی دانسته های خود در آینده را ندارند. همچنین آنان درباره دانسته های فراموش شدة خود هم پیش بینی درستی نمی کنند. قضاوت های مربوط به دانستن از جمله مواردی است که در فرا حافظه  مورد توجه قرار گرفته است.
 

از آنجاییکه حافظه بسیار فرار است به همین دلیل اندازه گرفتن آن مانند وزن کربن عملی نیست. این موضوع سبب توقف در پژوهش های علمی نشده است. یکی از آزمون ها که زمان و اعداد نامیده شد به وسیله یک  معلم  انگلیسی در لندن در 1887 تهیه شد. او می خواست تا پی ببرد که دانشجویانش تا چه اندازه می توانند اعداد را به خاطر بسپارند؛ لذا روش خاصی را ابداع کرد که بعدها در علم روانشناختی به کار گرفته شد. و امروزه این آزمون به شکل استاندارد در آمده و از آن استفاده می شود. تعدادی از اعداد برای شخص بازگو می شود و از او می خواهند تا خود اعداد را تکرار کند( مینینگر ، 1980/1373 ) .
 

در اینجا دو نوع الگو در رابطه با حافظه اشاره می کنیم :

1) الگوی سطوح یادآوری   2) سطوح پردازش

یک روانشناس اهل شوروی به نام پی .آی . زینچکو  ( 1981-1912 ) نحوه تعامل آزمودنی با مطالبی را که باید یاد گرفته شود و به حافظه سپرده شود، معرفی کرد. ایده اساسی زینچکو آن بود که کلماتی که با انوار عمیق تر رمزگردانی می شوند ، بهتر از زمانی که توسط ابزار سطحی رمزگردانی می گردند، در حافظه اتفاقی حفظ خواهند شد. لذا حافظه پذیری کلمات عمیقاً تحت تأثیر هدف آزمودنی در زمان ارائه مطالب قرار دارد.

مدل سطوح پردازش، که البته تا حدود کمی در نظریه پردازش اطلاعات نیز به آن اشاره شده است اما مدل و توضیحش در این قسمت به این صورت می باشد. مدل سطوح پردازش کریک و لاکهارت( 1972 ) به عنوان واکنشی علیه طرحواره ( جعبه هایی در مغز ) به وجود آمد. موضع آنها اینست که داده ها را با تمسک به مفهوم حافظه مبتنی بر سطوح پردازش بهتر می توان توضیح داد. اتکینسون وهمکاران ( 1983) مدل فوق را به عنوان ( عمق پردازش5 ) آورده اند. اندیشه محوری در این رویکرد این است که ماده ای که وارد نظام حافظه می شود در چندین مرحله تحلیل می گردد. در مراحل اول ویژگی های ادراکی یک ماده مانند ویژگی های دیداری یا صوتی، تحلیل می گردد. مراحل بعدی با تحلیل معنای آن ماده، از جمله با طبقه بندی آن در رابطه آن با سایر ماده های حافظه سروکار دارد. هر یک از سطوح پردازش یک اثر یا ردّ در حافظه به جا می گذارد. هر چه سطوح پردازش عمیق تر باشد، این رد قوی تر و حافظه پایدارتر است. طبق این نظر فراموشی در مطالعات مربوط به حافظه کوتاه مدت نسبتاً سریع است. زیرا ماده نه تنها در یک سطح نسبتاٌ کم عمق صوتی ( یا دیداری ) تحلیل شده اند. به همین سیاق، پایداری اطلاعات در حافظه دراز مدت به پرورش عمیق تر داده ها و به ویژه تحلیل معانی ماده ها نسبت داده می شود ( کریک و لاکهارت ، 1972 ).

http://ravanshenasiroz.blogfa.com

http://www.vakhshour.com
 سایت مردمان

ویرایش:http://cognitive-pt.persianblog.ir/